شعر خورگـــــــــــام

مقیم "خورگام" "رودبار"م "

بهشت سومری" ها را دچارم

رگم " تورنگ لات " پیچ در پیچ

بدون "خورگام" این زندگی هیچ !

بدون "خورگام" آب و هوا، نه !

بلوط و راش وبید وتوسکا، نه !

!منم بر" بام گیلان" مخمل ابر

منم کُرمانج، مرد صخره و ببر

"لیاوُل"مردی از پشت شقایق

"آماری" مَشربی همواره عاشق

پر از گل های سرخ و زردِ دشتم

"بربن" زاد و "میانسو" سرگذشتم

کنون "تِکسِل" ترین "کوکو"، منم من

"برارود" ی ترین گردو ، منم من

تو گویی "سِر مُل" م، از بوی بِه، مست

فرو غلطیده در دامان مِه، مست

من و آواز کُرمانجی "رستم"

من و "چِنگش"، چه انبوه و چه درهم !

بهشت "خورگام" ی، کُرد گاهی

بلاد "دیلم" ی، خورشید و ماهی

دل و آن گنبد آبی، چه حالی

امامِ زاده، بی تابی، چه حالی !

دوآب" چشمی و روحی مِه آلود

شکوفه های گیلاس "برارود"

خدایا ! این منم یا "شار شار" است

تو گویی اوّل فصل بهار است ؟!

مرا در وب نوشتم  جست و جو کن

مرا در این بهشتم  جست وجوکن.

 

    نقشه کل مناطق

/ 0 نظر / 7 بازدید