مشتی خاک.....

سر تا پایم را که خلاصه کنند ، می شوم مشتی خاک
که‌ ممکن‌ است خشتی باشد در دیوار یک‌ خانه
یا سنگی در دامان یک‌ کوه

.یا قدری سنگریزه در انتهای یک رودخانه 

و یا شاید خاکی از گلدان


اما مرا از این میان برگزیدند برای نهایت
شرافت

برای انسانیت

و پروردگارم که از روح خود در کالبد من دمید
بزرگوارانه اجازه ام داد به نفس کشیدن
و بدون اینکه خودم بخواهم نعمت های بی شماری به من ارزانی داد 
دیدن؛شنیدن؛فهمیدن و ....
من منتخب گشته ام برای قرب؛برای سعادت
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده به انتخاب و تغییر
به شوریدن...به عشق...
وای بر من اگر که باز هبوط کنم به خاک

/ 0 نظر / 95 بازدید