شعر ی در وصف زلزله رودبار

جای مادر زلزله گهواره را تاب می داد

 

باتقدیر وتشکر از شاعر گرامی  جناب بهرام قربانپور

شوم شبی که کاش سحر نمی شد
قاصدک صبح کاش بدخبر نمی شد

کاش آن شب لحظه ای زمین نمی لرزید
کودکان را، مادران را در خود نمی بلعید

غنچه های ارغوانی که اسیر گسل شدند
برای تاریخ، قصه و ضرب المثل شدند

کودکی که با گهواره اش زیر آور مُرد
مادری که شیرخواره اش را به دنیا سپرد

مجنونی که دیگر لیلی اش را ندید
پسری که بی پدر از خواب پرید

ناله ها بود مرگ وهزاران آوارگی
عشق مرد، به یکجا شعله زد بیچارگی

جای مادر زلزله گهواره را تاب می داد
ناله های کودکان را پس لرزه جواب می داد

زیتون هنوز ریشه در خاک داشت
رودبار آن شب سینه های چاک داشت

کوچه های شهر هنوز بوی خاک می دهد
بوی حادثه غمبار و اسفناک می دهد

زپس این غم یخ در دل درفک‌ آب شد
با اشک های مادران سفیدرود سیراب شد

روحشان شاد و یادشان گرامی باد

/ 0 نظر / 67 بازدید