شعرخانه من به کجاست

خانه من به کجاست...؟!

notepic_2014-8-31_2-28-35[1].jpgباتقدیر وتشکر ازشاعرگرانقدر:سیف اله باقریهاکلیشمی(وارش)

خانه من به کجاست****شهر پروانه کُشان
که نه شمعیست در آن**و نه فریاد غمی
و مترسک هایش، به هوایی ابری****دم به دم می نازند
و از این ابر کثیف **قصه ها می سازند
خانه من به کجاست؟**به خیابان سلام
بعد میدان پرستوی خیال***که به رویا دیدم
جسم تو بود در آن***نقش تمثال حضور سبزت
ره به من کرد عیان
خانه من به کجاست؟؟****انتهای گذر جاده عشق
و فراسوی همه خاطره ها***حول یک دایره سرگردانی
نبش یک کوچه ی تنها و غریب***بی پلاک است ولی
جای آمدشد یک رهگذر است
اگرت گم شده ای هست به راه***یا اگر راه، شبی گم کردی
خبری از ما گیر****خانه من به کجاست!
هر کجایی که تورا لمس کنم
پشت آواز ووشومی تنها(1)***در تپش های غروب دریا
و همان جایی که** ** دل خوش خانه گُزیده است بلی
خانه ی من...خانه ی من همه عمر
لابه لای علف زندگی است***که سر فصل درو
تن عریان علف**جای بوسِ لبه ی داسِ محبت گشته
هجرت از نو آغاز***یک قدم تا پرواز
خانه ای نو باید خانه ای نو باید
خانه ی من به کجاست؟**در پناه کوهی
پشت یخچال همان کوهستان
زِبَر دال فَکی پر ز غرور***که مرا می نگرد
و به من می خندد****سخنم را نَبُوَد پایانی
خانه ام یک جا نیست
تو تمنّای دلم می دانی؟
تو بگو خانه ی این تن به کجاست
به تو من منتظرم**که بکوبی بر در**و مرا دریابی
به تو من منتظرم
خانه من به کجاست***پشت هر میله که زندانی راست
روی میزی که گنه کار نشست**خواست قاضی که همه بنشینند
جمله بشنید و مجنون برخاست
و دم و باز دمش***باصد و یک تپش همراه بشد
خانه ام بین همین حادثه هاست
خانه ی من به کجاست؟؟؟!***تو بگو... منتظرم
.....
تابستان86
شاعر:سیف اله باقریها(وارش)
ووشوم:بلدرچین
دال فک:آشیانه ی عقاب 

/ 0 نظر / 13 بازدید