کتاب احمد بابایی دوگاهه

این کتاب بقدری دلنشین و اثر گذار و جذاب است که خواننده تا کتاب را به اتمام نرساند خیالش آسوده نمی شود و.... ! واقعا غلو نمی کنیم این اثر بسیار زیبا و دلنشین و  تاثیر گذار است .شاعر بزرگ چون بابایی در رده ی اول شعرای کلاسیک دیلمی قرار دارد، و در فرهنگ ادبیات دیلمی دارای جایگاه بسیار بلندی است . وقتی بحثی ازیک شاعر بزرگ به میان می آیدمیتوان استادبابایی را یکی از بارزترین سردمداران شعرای دیلمی که تاکنون دیده وشنیده ایم نام برد .
از دوستان عزیز،همکاران وهمشهریها دعوت به عمل می آید که حتماَ این کتاب را تهیه نموده و خود نقطه ی تایید بر گفتار بنده بگذارند .... سپاسگزاریم

مقدمه ای کتاب

با تاییدات الهی و الطاف ربانی و با نظری و گذری بر آثار شاعر ارجمندم آقای احمد بابایی  لازم دانستم از مجموع کارهای ادبی و هنری ایشان قدردانی بعمل آید .  این شاعر گرانمایه غیر از کتابی که در پیش رو دارید صاحب خدمات بسیار ارزنده ادبی  و هنری می باشند ، از جمله مقالات ( معجزه رعد ) ، ( هنر تنها کلید فهم زندگی ) ( فرهنگ و ادبیات پویا ) ( شعر بیان هنرمندانه زندگی و مقاله )  ( انجمن ادبی نغمه زاینده رود ) این شاعر و نویسنده جلیل القدروتوانا علاوه بر تاسیس انجمن ادبی نغمه زاینده رود در بسیاری از محافل ادبی وهنری شرکت می نماید و همین اشتیاق ایشان به دنیای شعر و ادب ودنیای فرهنگ ادبیات موجب خلق آثار تازه و بدیع گشته است. آقای بابایی در مورد واژه های دیلمی نگاشته اند که این واژه ها از دو منشا زبانی به ما رسیده یکی زبان فارسی باستان و دیگر زبان تبری و اکنون نیز به مردمی که به این زبان سخن می گویند دیلمی گفته می شود و دیلمی ها اقوام ایرانی هستند که با وجود داشتن تاریخ و فرهنگ چند هزار ساله ادبیات شفاهی و بسیار غنی ؛  تاریخچه ادبیات مکتوبشان بسیار جوان می باشد . ایشان اضافه کرده اند که در کتب  تاریخی شده قوم ماد 6 طایفه بزرگ بوده که کردها ؛ لرها ؛ ودیلمی ها از بازماندگان این 6 طایفه هستند . با سقوط صفویه و به مروز زمان مرزبندی جامعه ایران ؛ دیلمی ها ، تاجیک ها ؛ ترک ها و زبان هر منطقه را نیز به نام همان منطقه می نامیدند .  مانند لری ، گیلکی ؛ تالشی ؛ مازندرانی ؛ کردی و مشهدی و اما نیمی از زبان های شمال غرب ایران که در روستاها و آبادیهای پراکنده متداول بوده به نام زبان دیلمی در  بعضی مناطق به همان روستاها مثل رودباری خوانده شده اند.
و اما اشعاردلنشین و زیبای ایشان

کوته عودل رحیمه ای پاباش پسرم عبدول رحیم پاشو

سه چهار جوامه آشکاج کمی هیزم خرد کن

ببربنه تنی سر ببر بذار دم تنور

پاباش پاباش بلامه سر پاشو پاشو بلات بخوره به سرم

عودل بی چنگ لنگ عبدول بی دست و پا

پابه بشو تنی سر اومد تا دم پله

بومه تاپلکه سر

یوار که دشت دکت یباره خورد زمین

هوزری هوزا مادرش گفت

خاکامه سر خاک به سرم

ترا چه ببه خورم پسر ؟ چه اتفاقی برات افتاد پسر خوب ؟

زار و شیون عودل مار داد و فریاد مادر عبدول

مله آدمونا بورد بومه سر همه اهالی محله را آورد پشت بام

مشتی گلسوا از بومه سر مشتی گلسبا از پشت بام صدا کرد
کتاب عودل رحکیمه قدید ( قصه عبدول رحیم منظومه ی دیلمی رودباری )  نوشته ی استاد احمد بابایی دوگاهه

/ 0 نظر / 97 بازدید