بغض دُرفـــــک

 شعر بغض دُرفک

rudbarnewsEsmaeili

بغض دُرفک شعری از علی اسماعیلی از دفتر درنگ نخست نوع شعر مثنوی

بریده شد نفست زیر خانه ای آوار
در آن دقایق تلخینه یاد و وحشت بار
که خاک فاصله پاشید بر تنت… لعنت
که زخم دارم از آن روز رفتنت…لعنت
که چنگ روی گلآغوش خیسمان افتاد
شبی که زلزله آمد…اواخرِ خرداد
شبی که سایه ی غم روی باد چادر زد
و دست های زمین کل شهر را بر زد
شکوه قامت دُرفک به لرزه بی پا شد
و بغض کرد و نگاهش شبیه دریا شد
شکست ساقه ی زیتون و غرق در خون شد
تکید سوسن و همزاد درد مجنون شد
که خم به پیکر زیبای مارلیک آمد
دوباره در قفس خاک ها می آرامد
عبور کرده زمان از مسیر خاطره ها
ولی نشسته نمی شب به روی پنجره ها
که حرف دارد از آن روزهای مرگ آور
از آن سکوت پر از ترس شهر بی یاور
که اشک روی سپیدی رود می بارد
شبی که غربت و درد دوباره ای دارد
دلیل بغض پدر را کسی نمی داند
و مادری که نشسته نماز می خواند…
کسی که گریه و اندوه هاش بی مرزند
قرین داغ نفسگیر دفن شش فرزند
تمام کن ننویس از شروع فاصله ها
از عمق فاجعه بعد از وقوع زلزله ها
که باز زمزمه ای بی قرار می آید
که باز حال بدی با بهار می آید…
*درفک:نام قله ای در شهر رودبار
*سوسن: گل کمیاب سوسن چلچراغ،رویش در روستای داماش رودبار
*مارلیک: جام مارلیک،یافته شده در تپه های مارلیک(چراغعلی تپه) رودبار و متعلق به حدود۳۰۰۰سال قبل.

/ 0 نظر / 26 بازدید