سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد

با این بدبختی عمیقی که فراهم کرده‏ اند، نه تنها به ساحت سبزت
راه نیافته ‏اند، که آتش جهنم خودشان را شعله ‏ورتر ساخته‏ اند.

اینان، سپاهیان شیطانند که از دهلیزهای پرپیچ و خم جهالت و
نکبت سردرآورده ‏اند. اینان می‏خواهند آینه امامت را بشکنند؛

ولی دیری نخواهد پایید که مذلت و سرافکندگی خویش را در قامت
«وجوه یومئذ خاشعة» تجربه خواهند کرد.

خورشید از چشمان تو تقلید می‏کند
هنوز هم دنیا، از شکوه جاری تو وام می‏گیرد.

هنوز هم خورشید، از چشمان تو تقلید می‏کند.
دانشگاه، به نام تو زنده است؛

حوزه از زلال دانش تو آب می‏خورد و عطش دانش ‏اندوزی
راهیان عشق، با کلام تو سیراب می‏شود


 سلام بر امامی که صدق و راستی‏اش، به «صادق» ملقب‏ش کرد!
سلام بر شکوفایی گل باغ ایمان که قیامی جهل‏ شکن، آغاز کرد؛

قیامی نه با خون و شمشیرآخته، بلکه با لباس تدریس و دانش!

بیش از چهارهزار شاگرد زبده چون

«جابربن حیان» و «جابر جعفی» پرورید
که نه فقط شیعه، بلکه همه مسلمانان را از نابودی برهاند.




سلام بر صبح صادق!
روزی که زیر آفتاب سوزان حجاز، ب

یل به دست می‏گرفتی و کشاورزی می‏کردی.
این زمین تفتیده، تا آن روز، جز گام‏های سنگین توقع، تکبر،

کشمکش و تصاحب هر آنچه در روی زمین است،

از سوی صاحبان قصرها و مسندهای خلافت

و نوایی جز عربده ‏های شیطانی خلفای جور و ستم، نشنیده بود.


سلام بر امام صادق علیه ‏السلام و مکتب نشر معارف دینی‏ اش!

سلام بر سینه پر از دانش او که مأخذ عالی‏ترین

و ناب‏ترین احادیث و اندیشه‏ های دینی و علمی است!
.


اندیشه تشیع در پله ششم، تاریخ را به ماتم می‏ خواند، ماتمِ چشمه جوشان کلام شیعه ماتم خزانه ‏دار علم علی، فاتح قله ‏های بلند دانش خداوندی، وارث بزرگ پدر، هنوز آخرین حرف‏ های امام، در گوش‏های زمان پژواک می‏ کند:
«اِنَّ شَفاعَتَنا لا یَنالُ مُسْتَخِفّا بالصَّلوهِ»؛ همانا شفاعت ما به کسی که نماز را کوچک بشمارد، نخواهد رسید.


امروز اشک‏های تمام عاشقان خاندان علی از ابرهای غمگین آسمان بقیع می‏ بارد و هر باربه یاد آن لحظه که زهر خصم را نوشیدی، جگرهامان به خون می‏نشیند و با چشمانی نمناک فریاد می ‏زنیم:


اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَی اللّه‏ ـ یا وَجیها عِنْدَ اللّه‏، اشفع لنا عند الله


باز هم، بغضی پریشان می کند اندیشه ام را؛
باز هم، غربت سرای چامه های جانگدازم!
باز هم، آیینه چشمان من ابریِ ابری ست!
باز هم، در غربت تاریخ می پویم؛
شکوهِ مصرعی از اشک هایم را!

بخوان سمتِ غمت، حالا که در لذّت اشکی، به عشقِ
جاودان خویش می بالم! بخوان سمتِ غمت، مولا!

بخوان! با یاد تو؛ زیباترین پاسخ به احساسم، فقط اندوه است!
تو را من دوست می دارم؛

به قدر آسمان هایی که چتر نور خود را بر مزارت؛
باز می سازند روز و شب!
مولاجان!

مولاجان، امام مهربان! گیتی فروز علم الهی!
ای منبع صداقت انوار مُتّقین!
 
مولاجان، یا اباعبداللّه ، یا جعفر بن محمد علیهماالسلام !
ای «ضمیر پاک صداقت» از وجود تو گشته پیدا!
ای نهایت ایمان و عشق و علم و عالمِ تقوا!
ای افتخار کوثر و یاسین و فجر و طاها!
دین از توانِ علم تو محکم، مذهب. به نام پاک تو زیبا!



مولاجان، یا صادق آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم !
چگونه مویه نکنم؟! در سوگ مولایی که عظمت نامش،
آسمان را به تواضع وامی دارد!

چگونه به این اشک های ناقابل بسنده کنم، که وسعت
مصیبتت، فراتر از ادراک خاکیِ ما ناسوتیان است!

مولاجان به روزهایی می اندیشم؛
که مردمان در حق تو کوتاهی کردند!
تا جایی که نااهلانِ حکومت «عباسی» حریم حرمتت را شکستند!

مولاجان! شرمنده! کسانی که آن روز، قدر تو را نفهمیدن
د و شرمنده؛ امروز، کسانی که از حسادت، توان دیدنِ
این همه شکوهِ تربتت را ندارند!

مولاجان! قسم به بقیع! قسم به فجر!
قسم به اولین سپیده عدالت، که معجزه مهدوی علیه السلام ،
به وقوع خواهد پیوست و آستان کبریایی تو برای همیشه؛
در آغوش آرزومندان خواهد بود


دلم هواى بقیع دارد و غم صادق
عزا گرفته دل من ز ماتم صادق

دوباره بیرق مشکى به دست دل گیرم
زنم به سینه که آمد محرم صادق





سه چیز محرومیت ساز
من طلب ثلاثه بغیر حق حرم ثلاثه بحق:
من طلب الدنیا بغیر حق حرم الاخره بحق,
و مـن طلب الریاسه بغیـر حقحرم الطاعه له بحق و
مـن طلب المال بغیـر حق حـرم بقائه له بحق.

هـر که سه چیز را به ناحق خـواهـد از سه چیز به حق محـروم گردد:
1ـ هـر که دنیـا را به نـاحق خـواهـد از آخـرت به حق محـروم گردد
2ـ هـر که به نـاحق ریـاست طلبـد از طـاعت به حق محـروم گردد
3ـ هـر که به نـاحق مـالـى را طلبـد از مـانـدگـارى به حق آن محـروم گردد.

سلامتی در گریز از سه چیز است
ان یسلـم الناس مـن ثلاثه اشیاء کانت سلامه شـامله: لسان السوء و ید السوء و فعل السوء.
اگـر مـردم از سه چیز در سلامت بـاشنـد, سلامت کـامل خـواهنـد داشت: زبان بد ودست بد و کاربد.

کمال احسان به سه چیز است
لایتـم المعروف الا بثلاث خصـال: تعجیله و تقلیل کثیره و ترک الامتنان به.
احسان و نیکى کامل نباشد, مگر با سه خصلت: شتاب در آن , کم شمردن بسیار آن و منت ننهادن بر آن
.

کوچ غریبانه

اگر چه اصل و نسب از تبار اُلفت داشت
به بی وفائی این روزگار عادت داشت

دوباره سینه ی دریائی اش پر از غوغاست
که بین آن همه شاگرد باز هم تنهاست


شب و سکوت و مناجات دل نوازش بود
فضای شهر پر از عطر جانمازش بود

ز سوز اشک، تن پیرمرد می لرزید
وَ پا به پای تنش خاک سرد می لرزید

نشانه ها همه آیات شام آخر بود
که این همه به لبش ذکر وای مادر بود

سر نماز و دعا بود دوره اش کردند
چقدر مردم این قوم پست و نامردند


چقدر ساده شکستند خلوت او را
وَ زیر پای نهادند حرمت او را

طناب و این همه آدم دگر برای چیست؟
برای بردن یک پیرمرد لازم نیست

دوباره داغ مدینه خدا به خیر کند
امام و دشمن و کینه خدا به خیر کند

برو فرشته بیاور عبای آقا را
دوباره جفت نما کفش های آقا را

کسی نمی دهد این جا بها به موی سپید
که باز کار امامی به قتلگاه کشید

امام پیر پیاده نفس نفس می زد
زمین که خورد اجازه نداشت برخیزد


به روی خاک کشیدند جسم مولا را
دوباره تازه نمودند داغ زهرا را

شبانه رفت و غریبانه تا خدا پر زد
از این قفس وَ از این شهر بی صفا پر زد


دوباره باز عزا بین عرش بر پا شد
امام پیر هم از بی حرم ترین ها شد

محمد ناصری


امشب غریب آباد دل سیه‏ پوش عزای توست.
امشب بر گلوی آسمان بغضی سخت بر جای مانده
امشب ابرها صیحه می‏زنند، زمین بر خود می‏لرزد و
ضجه‏ هایی غریب بنیان مدینه را از هم می‏پاشد.
مدینه در تب غم می‏سوزد، آه سردی بر چهره شهر نقش بسته است
مردی از کنخ خانه‏ای ساده چشم از جهان فرو می‏بندد.
گویی امواج خروشان علم در ساحل ابدیت آرمیده است
گویی عشق با تمام وسعتش در دل خاک جای گرفته است.
همه جا سخن از اوست، نامش به صداقت آسمان می‏ماند
مدینه روزهای با او بودن را خوب به یاد دارد، لطافت روحش
مدینه را بهشتی می‏کرد، و سوز مناجاتش به خاک بها می‏داد.
کرسی درسش اندیشه‏ ها را بارور، عقل‏ها را متحیر و
دل‏ها را مبهوت می‏کرد.او از سلاله لو کشف الغطا است.
می‏دانی از چه کسی می‏گویم و در ماتم که می‏سوزم، هم او که
نامش بر سر در ابواب جنت نوشته شده است.
مردی که به نور او بهشت را آفریدند آسمان برای او می‏بارد
و زمین برای او می‏بالد و گل‏ها برای او می‏خندند.
نامش جعفر است و لقبش صادق، که به صدقش ملائک گواه بودند.
او کوثری بود که هر که از زلال حکمتش نرسید حکیم شد و
هر که بر کرانه عرفاتش قدم نهاد، مجنون شد
خطیبان، به بیان او خطبه ‏خوان شدند؛
هم او که به فرداها روشنی داد، و انسان‏ها را از جهل رهانید
امشب در سکوت شب، بر صادق آل محمد صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم می‏گریم
و بر غربت او اشک می‏ریزم.

امشب تا سپیده‏ دمان، هق هق گریه ‏ام و فریادم
را با پیک اشک و عشق به بقیع خواهم رساند

غروب غریبت، در لابه ‏لای دقیه ‏های خاکی بقیع قد می‏کشد.
مدینه، با التهاب به مدار پرواز کبوتران دست می‏برد تا
مردم، آیه‏های زخمی نشناختنت را به دوش بکشند و عذر نیاورند.
زمین، آبستن اشک می‏شود.
خورشید، قد خم می‏کند و دست‏های ملتمس عرشیان،
همگام بافرشیان، شعر بی‏قراری را در آغوش می‏کشند.
داغ در گلوی شیعیان منتشر می‏شود تا بلوغ ابری بقیع را نظاره کنند.
نبض تاریخ به هم خورده است
نبض تاریخ، به هم خورده است.
دشمنان، با زهرشان، قلب تو را نشانه رفته ‏اند
تا حوصله خدا را سر ببرند.
با این بدبختی عمیقی که فراهم کرده‏ اند، نه تنها به ساحت سبزت
راه نیافته ‏اند، که آتش جهنم خودشان را شعله ‏ورتر ساخته‏ اند.
اینان، سپاهیان شیطانند که از دهلیزهای پرپیچ و خم جهالت و
نکبت سردرآورده ‏اند. اینان می‏خواهند آینه امامت را بشکنند؛
ولی دیری نخواهد پایید که مذلت و سرافکندگی خویش را در قامت
«وجوه یومئذ خاشعة» تجربه خواهند کرد.
خورشید از چشمان تو تقلید می‏کند
هنوز هم دنیا، از شکوه جاری تو وام می‏گیرد.
هنوز هم خورشید، از چشمان تو تقلید می‏کند.
دانشگاه، به نام تو زنده است؛
حوزه از زلال دانش تو آب می‏خورد و عطش دانش ‏اندوزی
راهیان عشق، با کلام تو سیراب می‏شود
زمین با گردش خود، رسیده است به کتاب امامت؛
فصل ششم، سطرهای اندوه مدینه.
روزگاری بود که آن سوتر از ستیز بیهوده بنی‏ امیه و بنی‏ عباس، تنه
ا فاتح میدان‏های فضیلت، صادق آل رسول صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله بود که
در امنیتی مغتنم، تشنگان معارف را سیراب می‏کرد.
امروز اما از این ماتم جانکاه، در سینه ‏های منبر و قلب
کرسی تدریس، خاکستر خاکستر حسرت می‏روید.
آه! پرفریب‏تر از منصور، شیطانی نیست که زهر خود را چنین
بریزد و لعنت‏های همیشه را برای خود گرد آورد.
تاریخ، ارجمندتر از مکتب صادق علیه ‏السلام سراغ نداشت.
ستارگان فقاهت، تفسیر، کلام و طب، تابندگی خویش
را مدیون ششمین پیشگام روشنگری ‏اند.
سرمایه امروز بقیع، اشک است و اشک.
مدینه، جهان را از شیون اکنون خود پر کرده است.
امروز بقیع در لباس سوگ، چکیده اشک‏های غربت شیعیان است
و دانش، بحارالانوار اشکی است که به تمامی
برگ‏های زرین احادیث، تسلیت می‏گوید

زین ماتمى که چشم ملایک ز خون، ترست
گویا عزاى صادق آل پیمبرست

یا رب چه روى داده، کزین سوگ جانگداز
خلقی پریش خاطر و دل‎ها پر آذرست

مُلک و مَلَک به ناله و افغان و اشک و آه
چون داغدار، حضرت موسى بن جعفرست

خون مى‎رود ز فرط غم از چشم شیعیان
زیرا که قلب عالم امکان مکدَّرست

منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین
اما به خُلد، غم زده زهراى اطهرست

او گرچه کشت خسرو دین را ولى به دهر
نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست

تن در نداد بر سنم و این کلام نغز
بر پیروان حقّ و عدالت مقرّرست

آزادْمرد، تن به زبونى نمی‎دهد ‎
مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست

تنها نه اشکبارْ چشم «صفا» زین عزا بود
دل‎هاى شیعیان همه از غم مکدّرست

على سهرابى تویسرکانى «صفا»




شهادت مرد آسمانی مدینه، بنیان گذار فقه جعفری ٬‌ رهبر مکتب تشیع ٬‌
مظهر مهر و رافت ٬‌چشمه جود و سخاوت، کوه صبر و صلابت ،
تجسم اخلاص و ایمان و بحرعمیق علوم لدنی ٬ حضرت امام
جعفر صادق علیه السلام را به محضر مولا صاحب الزمان
عج الله تعالی ظهوره و همه شیعیانو رهروان راهش
و سوگواران حضرتش تسلیت عرض می کنیم
.


منابع:

/ 0 نظر / 79 بازدید