روستا پاکده عمارلو

 

   

پورکریم، هوشنگ. "پاکده". دوره3، ش 27 (دی 43): 9-18. تصویر، طرح.

   

 

   

خلاصه:درباره موقعیت طبیعی و آب و هوا و نژاد مردم ساکن دراین ده، گویش، نحوه معیشت، امامزاده، قبرستان ده، دبستان و گرمابه، کدخدا و دشتبان، بررسی معماریخانه‌های ده، زنان و جامه‌ها و هنرهای محلی، طرح و تصویرهایی از کارگاههای گلیم‌بافی، کشاورزی، آب، آسیاب و مطالعات بر روی نحوه پختن نان.

   

 

 

 

    پاکده

پورکریم  زیر نظر دکتر صادق کیا معاون وزارت فرهنگ و هنر

 

نویسنده در پائیز سال 1342 از طرف اداره کل موزه‌ها و فرهنگ عامه هنرهای کشور مأموریت یافته که برای گرد آوری «نقش و نگارهای عامیانه ایران» به «رودبار زیتون » سفر کند. در این سفر یکی دو روز را در دهکده‌ای گذرانده که شرح کوتاهی از زندگی، هنر و گویش مردمش را در این گفتار می خوانید.

«پاکده » در پای کوهی افتاده است که آفتاب پشت آن کوه غروب می کند. در سه سوی دیگر ده زمینهای زیر کشت به شیب تند دره‌هایی می رسد که آبادی را در میان دارد از بزرگترین این دره‌ها در مشرق رود خانه کوچک و باریک «جیرنده» می‌گذرد. آب این رودخانه از چشمه سارهای دهکده بزرگ «جیرنده»سرازیر می شود و یکی دو فرسنگ دورتر در جنوب شرقی به «شاهرود» 1 می ریزد.

   

دهکده همسایه شمالی پاکده «جیرنده» است که از آن می توان پاکده را تماشا کرد . در جنوب پاکده دهکده «سنگرود» افتاده ، که با پاکده دو فرسنگ فاصله دارد؛ میان این دو ده کوه بزرگی است و آن کوه چراگاه گله است . در مشرق پاکده و در کنار رودخانه ای جیرنده دهکده کوچک «آسکابُن» ساخته شده است که بیش از بیست خانوار جمعیت ندارد اینها چند دهکده دهستان «فاراب» است. در سه دهستان «فارب» ، «پیرکوه» و «خُرگام» روی هم شصت و چند دهکده بزرگ و کوچک کوهستانی قرار دارد، که همه را به نام «آمارلو»می خوانند و آن بخشی از شهرستان «رودبار» و در مشرق همان شهرستان است.

 

دور نمای پاکده

 

این بخش را از آن روی «آمارلو»می نامند که بیشتر مردمان آن زایل آمارلو هستند و در روزگار نادر شاه افشار از «قوچان» به این سرزمین کوچیده‌اند – به شوق و رغبت یا به تدبیر و سیاست نمی دانم؟ – کار آنان گله داری بود گویشی را که سخن می گفتند و هنوز هم می گویند «کُردی» یا «کِرمانچی» می نامیدند . هنگامی که به این کوهها و دره‌ها رسیدند مردمانی را یافتند که کمتر به گله داری و بیشتر به کشاورزی می پرداختند. چندی میان آنها زد و خورد بود تا آن که رفته رفته با هم کنار آمدند و سرانجام به این روزگار رسید که در یکایک دهات این بخش اگر از تیره و دومان مردمان بپرسند خواهند گفت که نیمی «کرد» هستیم و نیمی «طالش» یا‌ «گالش» یا «گیلک» یا «تات» . مردم پاکده که صدو هفتاد و چند خانوار هستند خود را دوازده تیره می دانند: «کردها» «شیخ ها»،«کیان»،«سیدها» ، «جعفریها»، «ترکها»، «ملاها»، «چاقریها»، «قزوینیها»، «غلامان» ، «بلنگ ها» و «نجارها». پاره‌ای از این تیره‌ها کردهای قوچانی اند و پاره ای دیگر از مردمی هستند که بیش از کردها در این سرزمین می زیستند. آشکار است که تاریخ نامگذاری این تیره ها چندان کهنه نیست. «قزوینی»‌ها را با اینکه «کرد» هستند از این رو «قزوینی» می نامند که پدرانشان از چند پشت پیش با زنانی از شهر قزوین زنا شوئی کرده‌اند. درباره نجارها می گویند که پدر بزرگشان از «خلخال» آذربایجان به اینجا آمده و به نجاری پرداخته و اکنون هفت هشت خانواده پاکدهی از دودمان او هستند برای «ملاها » و «غلامان» و «کیان» که می گویند پدر بزرگشان ملایی می کرد یا «غلام»       [9]       نام داشته یا «کیامیر» بوده است.

   

امامزاده و قبرستان :

در بلندترین جای پاکده امامزاده ای است که گنبد است که گنبد آن با کاشی های نقش دار فیروزه رنگ و با نوشته تزیینی «یا علی» پوشیده شده است. بر فراز گنبد، بر یک گوی فلزی، نقش خورشید و ماه و تاج که از برج ساخته شده دیده می شود. در زیر این گنبد و درون امامزاده دو آرامگاه در کنار هم ساخته شده است، به نام های «شاهزاده طیب» و «شاهزاده طاهر» که می گویند از فرزندان «امام موسی کاظم علیه السلام» بوده اند. این دو آرامگاه با هم یک معجر بزرگ چوبی دارد؛ که به آن با تریشه پارچه‌ها «دخیل» هائی بسته اند. روسری‌های ابریشمی و پارچه های رنگین دیگری که مردم ده به امام زادگان هدیه کرده اند و در بالای این دو آرامگاه به ریسمانی آویخته شده است.

زمین های پیرامون امامزاده را سنگ مزارهای «قبرستان کهنه» پوشانده است. «قبرستان نو» بالاتر از امامزاده است و در سه سوی دیگر امامزاده خانه های ده بنا شده است. بیشتر سنگ مزارها از مرمر است و نقشهایی از «اسب»، «شمشیر» و «تفنگ» با «مهر»و «تسبیح» بر آنها کنده کاری شده است ؛ تا آیندگان بدانند که ما جنگاور و مسلمان و دیندار بوده‌ایم، هم دین داشتیم و هم دنیا.

 

گنبد امامزاده گان

 

 شیر جوی:

در جنوب آبادی و بر کنار دره ای به نام «نوجودره » ، جوی خشک و کهنی است به نام «شیر جوی» که گویا آب «نوجو دره»      [10]      پیش از آن که مانند امروز به «دره آسکابن»بریزد یا هدر برود در «شیر جوی» روان بود و به دهی می‌رسید که در پای شیر جوی جای داشت و اکنون ویرانه های آن را «قَلْعَه کُولْ» می نامند. شاید پس از ویرانی آن ده مردمانش پاکده را در نزدیکی آن ساختند.

 

بخشی از «شیر جوی»

پاره‌ای از مردم پاکده گمان می کنند که نیاکانشان گوسفندان فراوانی داشتند و هنگام بهار که در سردسیر بودند شیر میشهای گله خود را می دوشیدند و در شیر جوی می ریختند تا از آن راه به ده برسد و از این روی است که این جوی را تا امروز به نام «شیرجوی» می خوانند. اما نگارنده برای آن است که این نام از آنجا پیدا می شود که سازندگان این جوی ملاط آن را با شیر آمیخته اند تا استوارتر در آید. تا ده بیست سال پیش هم در پاره ای از جا ها بویژه در ساختمانهایی مانند گرمابه که با آب بندی سرو کار دارد همین کار را می کرده اند 2 به هر حال ….اکنون از این جوی نه آبی می گذرد و نه شیری ؛ بیشتر دیواره‌اش فرو می ریخته است و تنها بیست تا سی متر از آن با سنگ و ساروج درست و استوار بازمانده است.

 

 

یک سنگ مزار (30*61 سانتیمتر) «وفات مرحوم اسکندر ولد مرحوم طالب بیک 1227»

ای مرگ هزار خانه ویران کردی  در ملک وجود غارت جان کردی

 

یک سنگ مزار (30*41 سانتی متر)‌ «وفات مرحوم ربیع خان ولد مرحوم شامادخان 1338»

ای که بر ما بگذری دامن کشان   از سر اخلاص الحمدی بخوان

 

 

 دبستان و گرمابه:

گذشته از امامزاده ، پاکده از ساختمانهای همگانی یک مسجد و یک گرمابه خزینه ای و یک دبستان دارد و آن دبستان آموزگاری دارد که سی چهل شاگرد نو آموز سالهای اول، دوم، سوم و چهارم را که در یک اطاق درس می‌دهد؛ ولی میز و نیمکت ، تخته سیاه ، دفتر و کتاب برای آنان فراهم شده است.

   

حیاط دبستان هم برای جست و خیز و بازی و ورزش بچه‌ها بزرگ و دل‌گشاد است. دهقانان دهکدة «آسکابن»هم نوع هم کودکان خود را به این دبستان می فرستند. اگر بچه‌ها خواستند و توانستند که بیشتر از چهار کلاس بخوانند باید به «جیرنده» بروند که مرکز بخش «آمارلو» است و آموزشگاه آن تا سال هشتم و نهم دبیرستان را هم دارد.

در کنار آبادی چشمه خشک شده ای دیده می شود که تا دو      [11]       سه سال پیش به اندازه یک سنگ آب گرم از آنجا می‌جوشید. هنوز هم از ته نشست آب سنگ های پیرامون چشمه سفید است. آب این چشمه را با جویی به حوضی به نام «کولور» می رساندند. این حوض را مانند خزینه گرمابه به اطاق آجری پوشانده بودند و مردم ده در آب گرمش شستشوی می کردند.

 

بخشی از «شیر جوی»

 

هنگامی که آب آن چشمه خشکید، گرمابه ای ساختند و آن را به دو تن سپردند که یکی از کوه و کمر هیزم بیاورد و دیگری از آن نگاهداری کند. هر مرد پاکده ای سالانه یک من جو و یک من گندم به گرمابه‌بان مزد می دهد. زنها با بچه‌هایشان روزهای دوشنبه و جمعه به گرمابه می روند و هر بار یکی دو مشت جو و گندم، یا یک نان با خود می برند و به گرمابه‌بان می بخشند.

کدخدا و دشتبان:

پاکده «کد خدا» و «دشتبان» هم دارد. کد خدا را مردم و ریش سفیدان بر می گزینند و «بخشدار» فرمانش را می نویسد. کار کدخدا همکاری و راهنمایی مأموران دولت مانند مأموران مبارزه با مالاریا و آبله و مأموران سربازگیری و آمار است. راه انداختن و انجام دادن هر کار اداری دیگری هم که برای مردمان آبادی پیش بیاید با کدخداست. کدخدا سالانه از هر خانواده پنج شش تومان حقوق می گیرد. پاره‌ای از خانواده‌ها به جای پول مرغ یا جوجه می دهند.

   

«دشتبان» را هم مردم ده بر می گزینند و کار او پائیدن       [12]       زمین های کشت شده است. او همیشه با چوبدست بزرگی دور بر ده گردش می کند و زمین های زیر کشت را می پاید، که مبادا چهار پایان به آن زمین‌ها بروند و کشت را تباه کنند، یا سنگ‌چین‌های باغها و کشتزارها را بریزند. دشتبان دو گونه مزد می گیرد «مزد زمستانی» و «مزد تابستانی». مزد زمستانی او برای هر یک من زمین 3 دو سه ریال است و مزد تابستانی او برای یک من زمین یک دسته گندم است، که خودش خرمن می کند و می کوبد.

خانه‌ها:

خانه‌های ده را بیشتر یک آشکوبه ساخته اند. هر خانه‌ای ، طویله، هیزم دان، حیاط و دروازه جداگانه دارد. در جلوی اتاق خانه ایوان کوچکی ساخته اند. هم در ایوان و هم در اتاق تنور دارند.

 

یک پنجره چوبی

گوشه ای از یک خانه

 

 

زمستان‌ها در تنور اتاق و تابستان‌ها در تنور ایوان نان می پزند. در پاره‌ای از خانه‌ها که دو آشکوبه است، طویله و هیزم دان را در آشکوبه زیرین ساخته اند و مهتابی جلوی اتاق‌های آشکوبه بالا را با نرده‌های چوبی آراسته اند(تصویر شماره6)

   

 

نام کوزه های شماره 1و 2 و3 «دو دستی کوا» است. درون کوزه شماره 1 «شیره انگور » ریخته اند که در محل «دوشاب» می گویند. درون کوزه شماره 2 «ماش» و درون کوزه شماره 3 «مرجو» (عدس) است. کوزه های شماره 4 و 5 را «گل» می گویند. در چهارمی‌«اَنْگُورْ پَتَ» ریخته اند. («انگور پت» همان انگور پخته است که در برخی جاهای دیگر «خَمَسْ» می نامند). دهانه این کوزه را گل گرفته اند تا هوا و خاک و خل«خمس» را خراب نکندو درون کوزه پنجمی هم روغن است.در پاکده و در همه «دهستان فاراب» کوزه گری نمی دانند و نمی کنند. این کوزه‌ها را در دهکده کوچکی به نام «دَرّهْ دَشْتْ» که بر سر راه دهستان «خرگام» است می سازند و چاروادارها به دهکده های پیرامون می برند و می‌فروشند.

 

زنان و جامه‌ها و هنرهای محلی:

زنان ده، در ایوان، حیاط، بیرون خانه و در کوچه‌ها با جامه های محلی دیده می شوند(طرح شماره 9). آنان با آن جامه‌ها یا دوک پشم ریسی می تابند، یا برای انجام کارهای روزانه در رفت و آمد هستند، یا از جوی به خانه آب می آورند، یا در جوی گندم خود را می شویند. گاهی در حیاط خانه همسایگان گرد می آیند و به آنان در پختن «آش پشت پا» 4 و مانند آن یاری می کنند…..

جامه زنان، پیراهن آستین بلند و گلداری است که تا زانو می رسد. زیرا این پیراهن، دامن پر چینی دارند که سراسر پا را پوشانده است. روی پیراهن و دور کمر را چادر می پیچند.        [13]

اگر هوا سرد باشد یک جلیقه و اگر سردتر باشد یک قبا هم روی جلیقه هم می پوشند. بر سر، روسری سفید بزرگی می بندند که در زیرش دستمال ابریشمی سیاهی دیده می شود. آن دستمال را به دور سر و پیشانی خود می پیچند.

زنهای پاکده گذشته از کارهای روزنه ای که خواه و ناخواه به عهده دارند، گلیم و خورجین هم می بافند. برخی از زنان با «پنچ میل» جوراب های پشمی و نقش دار می بافند. در بیشتر خانه های «پاکده» در حیاط و اتاق ها کارگاه گلیم و خورجین بافی دیده می شود.

شکل این کارگاهها و نقش و نگار گلیم ها و خورجین ها مانند کارگاههای گلیم بافی و نقش و نگارهای عامیانه «قوچان» است .بی شک این هنر از آنجا به این سوی آورده اند.

 

زن پاکده ای، این زن با «پنچ میل جوراب بافی» یک جوراب پشمی نقش دار می بافد

 

طرح و تصویر هایی از کارگاههای گلیم بافی و نقش و نگارهای گلیم و خورجین و جوراب که در پاکده دیده شد با همین گفتار داده شده است 5.(طرح و تصویر های شماره 10، 11، 12و 13)

 

دو خورجین

دستگاه گلیم و خورجین بافی

 

کشاورزی، آب، آسیاب و نان پزی :

   

کار مردم ده کشت گندم و جو است؛ کمی هم «ارزن» و «یونجه» برای گاو و گوسفندهای خود می کارند. زمینی را که باید دیمی کشت شود در بهار با گاو آهن شخم می زنند و می گذارند تا پائیز آفتاب بخورد و نیرو بگیرد. در پائیز تخم می پاشند و زمین تخم پاشیده را دوباره شخم می زنند تا دانه در دل خاک جای بگیرد. کشت آبی را پس از آنکه تخم پاشیدند و گاو بستند ، آب می دهند. تا چندی پیش از درو هر ده دوازده روز یکبار به کشت آبی آب می رسانند. آب ده از نهر «کُلُشْ خانی» است که سر چشمه آن بالاتر از دهکده «جیرنده» است و از کوه بزرگ «زَرْدِچینْ» فرو می ریزد. آب آشامیدنی آنها هم از همین نهر است؛ پیش از آنکه آب نهر به جویهای کوچکتر بریزد و به کشتزارها برسد، زنهای ده از آن با کوزه‌ها آب برمی‌دارند و به خانه‌های خود می برند.       [14]

 

افزارهای نان پزی

 

آبیاری کشتها بر بنیاد روش کهنی است. آب هر شبانه روز سهم یک تیره است. بنا بر این هر دوازده روز یکبار آب «می گردد» 6. «حق آبه» هر زمینی هم از پیش معین شده است.

پایان تابستان هنگام درو است. با داس درو می کنند و دسته های درو شده را در «خرمنگاه» که «خَرْمَنْ سَرْ» هم نامیده می شود «کوه 7 » می کنند هنوز چند روزی از پائیز در نگذشته که خرمن کوبی آغاز می شود. «ورزو»ها (گاوهای نر) را به «جِتْ»(یوغ) (شکل شماره 14) می بندند و پیرامون خرمن «هُلَ»  8 می کنند.

 

نقش خروس

نام نقش : زنجیره

نام نقش: حلوا برشی

نام نقش : گل سلیمانی

جوراب با نقش خروس

تصویر دو جفت جوراب با «پنج میل جوراب بافی».

 

ساقه‌های گندم یا جو در زیر سم و لگد «ورزو»ها کوبیده می شود. خرمن کوبیده را با «بَلَنْگْ» باد میدهند، تا کاه از دانه جدا شود . از این پس پای زنان هم به خرمن گاه کشیده می شود تا دوش به دوش مردان خود کار خرمن کوبی را به پایان برسانند. گندم را باید با «کُمْ» و «غَربال» 9 از خاک و خاشاک جدا کنند.

   

پس از آن در «جوال» می ریزند و با چهارپایان به خانه می برند. زنهای ده این گندم را پیش از آنکه به آسیاب رود می شویند در هم

/ 0 نظر / 215 بازدید