ولادت حضرت علی (ع) مبارکباد

امام علی علیه السلام فرمودند:

چون سختی به نهایت رسد، آسایش پدید آید، و چون حلقه های زنجیر گرفتاری سخت تنگ گردد، راحتی رخ نماید.

 

 

قال امیرالمومنین الامام علی بن ابیطالب(علیه السلام):

کُلُّ مَعْدُودٍ مُنْقَضٍ وَ کُلُّ مُتَوَقَّعٍ آتٍ .

حضرت امیرالمومنین امام علی(درود خداوند تبارک و تعالی بر او و آل او) فرمودند:

هر چیز که شمردنى است پایان مى پذیرد، و هر چه را که انتظار مى کشیدى، خواهد رسید.

نهج البلاغه - حکمت ۷۴

 

امـام عـلى علیه السلام فرمودند:

ای انسانى؛ که در کمال اعتدال و تناسب آفریده شده اى و در تاریکی هاى زهدان ها و پـرده هاى تو  در تو شکل گرفته  و پرورده شده اى, آفرینشت از عصاره ی گل آغاز شد  و در جایگاهى آرام و امـن (زهـدان مـادر) تـا زمانى مشخص و مهلتى تعیین شده نهاده شدى. آن گاه که جنین بودی در شکم مادرت مى جنبیدی و نه سخنى را پاسخ مى دادی و نه آوازى را مى شنیدی. آن گاه از قـرارگـاه خود بهسراى بیرون آورده شدى  که آن را ندیده و راه هاى کسب سود و منافع آن را نـمـى دانستـى. چـه کسى تو رابه مکیدن شیر از پستان مادرت راهنمایى کرد؟ و چه کسى جایگاه هاى طلب و خواستن را به تو آموخت؟

میزان الحکمه - ج۳

 

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

اَفضَلُ الإِیمانِ اَن تَعلَمَ اَنَّ اللهَ مَعَکَ حَیثُ ما کُنتَ.

برترین ایمان آن است که معتقد باشی هر کجا هستی خداوند با توست.

کنزالعمال، جلد 1، حدیث 66

 

قال امیرالمؤمنین الامامعلی بن ابیطالب(علیه السلام(:

البُخلُ عار، و الجُبنُ منقصة، و الفقرُ یُخرسُ الفَطِنَ عن حجَّتِهِ، و المُقِلُّ غریب فیبلدَتِهِ.

حضرت امیرالمؤمنین امام علی(درود خداوند تبارک و تعالی بر او) فرمودند:

بُخل ننگ، و ترس نقصان است. و تهیدستى مرد زیرک را در برهان کُند مى سازد و انسان تهدیست در شهر خویش نیز بیگانه است.

نهج البلاغه - حکمت  2

 

امام علی (ع) :

خدایا تو می دانی که آنچه اتفاق افتاد، برای همچشمی در قدرت یا خواستن چیزی از متاع فانی این جهان نبود .

 
الحق مع علی و علی مع الحق
  

امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام فرمودند:

قُم عَن مَجلِسِکَ لِاَبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ اِن کُنتَ اَمیراً.

به احترام پدر و معلمت از جای برخیز هرچند فرمان روا باشی.

غررالحکم، حدیث 2341

 

امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام فرمودند:

الغنى الاکبر الیأس عما فى ایدى الناس.

بى اعتنائى و امید نداشتن بدانچه در دست مردم است بزرگترین توانگرى است.

نهج البلاغه

 

قال علی علیه السلام:

وَ قَالَ (ع) الْعَفَافُ زِینَةُ الْفَقْرِ وَ الشُّکْرُ زِینَةُ الْغِنَى

حضرت علی علیه السلام فرمودند:

پاکدامنى زیور تهیدستى (فقر)، و شکرگزارى زیور بى نیازى (ثروتمندى) است.

 
اخلاص امام على (علیه السلام)

1ـ ابن شهرآشوب گوید: وقتى امیر مؤمنان(ع) بر عمرو بن عبدود دست یافت او را ضربت نزد و نکشت، او به على(ع) دشنام داد و حذیفه پاسخش داد، پیامبر(ص) فرمود: اى حذیفه ساکت باش، خود على سبب درنگش را خواهد گفت. آنگاه على(ع) عمرو را از پاى در آورد. چون به حضور رسول خدا(ص) رسید پیامبر سبب را پرسید، على(ع) عرضه داشت: او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم افکند، من ترسیدم که براى تشفى خاطرم گردن او را بزنم، از این رو او را رها کردم، چون خشمم فرو نشست او را براى خدا کشتم. (1)

2ـ علامه مجلسى(ره) گوید: صبحگاهى رسول خدا(ص) به مسجد آمد و مسجد از جمعیت پر بود، پیامبر فرمود: امروز کدامین شما براى رضاى خدا از مال خود انفاق کرده است؟ همه ساکت ماندند، على(ع) گفت: من از خانه بیرون آمدم و دینارى داشتم که مى‏خواستم با آن مقدارى آرد بخرم، مقداد بن اسود را دیدم و چون اثر گرسنگى را در چهره او مشاهده کردم دینار خود را به او دادم. رسول خدا(ص) فرمود: (رحمت خدا بر تو) واجب شد.

مرد دیگرى برخاست و گفت: من امروز بیش از على انفاق کرده‏ام، مخارج سفر مرد و زنى را که قصد سفر داشتند و خرجى نداشتند هزار درهم پرداختم. پیامبر(ص) ساکت ماند. حاضران گفتند : اى رسول خدا، چرا به على فرمود: «رحمت خدا بر تو واجب شد» و به این مرد با آنکه بیشتر صدقه داده بود نفرمودى؟ رسول خدا(ص) فرمود: مگر ندیده‏اید که گاه پادشاهى خادم خود را که هدیه ناچیزى برایش آورده مقام و موقعیتى نیکو مى‏بخشد و از سوى خادم دیگرش هدیه بزرگى آورده مى‏شود ولى آن را پس مى‏دهد و فرستنده را به چیزى نمى‏گیرد؟ گفتند: چرا، فرمود : در این مورد هم چنین است، رفیق شما على دینارى را در حال طاعت و انقیاد خدا و رفع نیاز فقیرى مؤمن بخشید ولى آن رفیق دیگرتان آنچه داد همه را براى معاندت و دشمنى با برادر رسول خدا داد و مى‏خواست بر على بن ابیطالب برترى جوید، خداوند هم عمل او را تباه ساخت و آن را وبال گردن او گردانید. آگاه باشید که اگر با این نیت از فرش تا عرش را سیم و زر به صدقه مى‏داد جز دورى از رحمت خدا و نزدیکى به خشم خدا و در آمدن در قهر الهى براى خود نمى‏افزود. (2)

3ـ على(ع) فرمود: گروهى خدا را از روى رغبت پرستیدند و این عبادت تاجران است. گروهى خدا را از روى ترس و بیم پرستیدند و این عبادت بردگان است، و گروهى خدا را از روى شکر و سپاسگزارى پرستیدند و این عبادت آزادگان است.(3)

4ـ و فرمود: خدایا، من تور را از بیم عذاب و طمع در ثوابت نپرستیدم، بلکه تو را شایسته بندگى دیدم و پرستیدم. (4)

5ـ و فرمود: دنیا همه‏اش نادانى است جز مکانهاى علم، و علم همه‏اش حجت است جز آنچه بدان عمل شود، و علم همه‏اش ریا و خود نمایى است جز آنچه خالص (براى خدا) باشد، و اخلاص هم در راه خطر است تا بنده بنگرد که عاقبتش چه مى‏شود. (5)

عمل اگر براى غیر خدا باشد وزر و وبال صاحب آن است و اگر انفاق به نیت فخر و مباهات باشد نصیب سگان و عقابان است. در این زمینه حکایت لطیفى را که دمیرى در کتاب «حیاة الحیوان» آورده بنگرید:

امام علامه ابو الفرج اصفهانى و دیگران حکایت کرده‏اند که: فرزدق شاعر مشهور به نام همام بن غالب، پدرش غالب رئیس قوم خود بود، زمانى مردم کوفه را قحطى و گرسنگى سختى رسید، غالب پدر فرزدق مذکور شترى را براى خانواده خود کشت و غذایى از آن تهیه کرد و چند کاسه آبگوشت براى قومى از بنى‏تمیم فرستاد و کاسه‏اى هم براى سحیم بن وثیل ریاحى که رئیس قوم خود بود فرستاد. سحیم کسى است که در شعر خود گفته بود:« من مردى شناخت شده و خوشنام و با تجربه و کاردانم، هرگاه عمامه بر سر نهم مرا خواهید شناخت» و حجاج هنگامى که براى امارت کوفه وارد کوفه شد در خطبه خود به این شعر تمثل جست.

وقتى ظرف غذا به سحیم رسید آن را واژگون ساخت و آورنده را کتک زد و گفت: مگر من نیازمند غداى غالب هستم؟ اگر او یک شتر کشته من هم شترى مى‏کشم. میان آنان مسابقه شتر کشى راه افتاد، سحیم یک شتر براى خانواده خود کشت و صبح روز بعد غالب دو شتر کشت، باز سحیم دو شتر کشت و غالب در روز سوم سه شتر کشت، باز سحیم سه شتر کشت و غالب در روز چهارم صد شتر کشت. سحیم چون آن اندازه شتر نداشت دیگر شترى نکشت امام آن را به دل گرفت.

چون روزهاى قحطى سپرى شد و مردم وارد کوفه شدند، بنى ریاح به سحیم گفتند: ننگ روزگار را متوجه ما ساختى، چرا به اندازه غالب شتر نکشتى و ما آمادگى داشتیم که به جاى هر شترى دو شتر به تو بدهیم؟! سحیم چنین عذر آورد که شترانش در دسترس نبودند، آن گاه سیصد شتر پى‏کرد و به مردم گفت: همگى بخورید. این حادثه در دوران خلافت امیر مؤمنان على بن ابى‏طالب (ع) اتفاق افتاد، از آن حضرت درباره حلال بودن خوردن آنها فتوا خواستند، حضرت حکم به حرمت کرد و فرمود: این شتران نه براى خوردن کشته شده‏اند و از کشتن آنها مقصودى جز فخر و مباهات در کار نبوده است. از این رو گوشت آنها را در زباله‏دان کوفه ریختند و خوراک سگان و عقابان و کرکسان گردید. (6) .

پى‏نوشت‏ها:

1)مستدرک الوسائل 3/220 به نقل از مناقب.

2)بحار الانوار 41/ .18

3)نهج البلاغه، خطبه .237

4)بحار الانوار 41/ .14

5)سفینة البحار 1/401 ماده خطر.

6)حیاة الحیوان 2/222، ذیل «فرع».

امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالب(ع)ص 754

احمد رحمانى همدانى

می‌کنم با نام یزدان این سخن را ابتدا

آن که پیدا نیست او را ابتدا و انتها

پس درود ما بود بر مصطفی ختم رسل

آن که دارد سروری و مهتری بر ما سوا

بهد از آن با نام حیدر کام خود خوشبو کنم

آن که باشد بعد احمد عالمی را پیشوا

از درون کعبه تا آمد علی اندر وجود

چشم عالم گشت روشن یک‌سر از نور خدا

عالم هستی به‌وجد آمد چو شد ماه رجب

تا قدم بنهاد در عالم علی مرتضا

آمدی در کعبه بیت‌اله اعظم در وجود

پس تو عین حقی و حق نیست از ذاتت جدا

 

شد خجل از نور رویت مهر و ماه و مشتری

هم عطارد را ز درگاهت تمنای عطا

نور رویت می‌کند روشن همه ذرات را

خاک درگاهت بود هر دیده‌ای را توتیا

افتخارت بس که بودی رهبر شرع نبی

امتیازت بس که گشتی پادشاه اولیا

گاه بودی مر یتیمان را به غمخواری جلیس

گاه چون شیر ژیان بودی به هنگام غزا

غیر عشق حق نبودی در سرت شوری دگر

غیر حق را نیست اندر ساحتت قدر و بها

رهنمایی مومنان را هم به گفتار و عمل

رهبری مر سالکان را سوی انوار هدا

پای در راه خطا ننهاده‌ای چون غافلان

دست برخوان جهان هرگز نیالودی چو ما

گاه گشتی صف‌شکن در جنگ با اعدای دین

گاه بودی بت‌شکن بر دوش ختم انبیا

ظالمین را دشمن و مظلوم را یار آمدی

سرگرفتی از عدو و دست از هر بینوا

نیست کس را زهره تا آید ترا در کارزار

پادشاهان را به درگاه تو روی التجا

گه لباس جنگ پوشیدی و کردی صف‌دری

گاه بهر حفظ گنج دین به کنج انزوا

همتت باشد بسی برتر ز چرخ نیلگون

دولتت را تا خدا باشد همی باشد بقا

معضلات علم نزد تو بدیهیات شد

مشگلی نبود که او را نیستی مشگل گشا

گاه در ارضی و خواهد آسمان گردد زمین

گاه در عرشی زمین خواهد که گردد چون سما

در عبادت گوی سبقت برده‌ای از عابدان

عادلی برسان تو نبود به هنگام قضا

چرخ گردون هم‌چو گویی در خم چوگان تو

عرش و کرسی و ملایک حضرتت را آشنا

مصطفی را ابن غم و صهر و یاور آمدی

مومنین را رهنما و متقین را مقتدا

با لباس کهنه بنمودی به عالم سلطنت

از همه خوان جهان کردی به نانی اکتفا

گرچه با نقس نبی مانوس گشتی در علن

لیک با پیغمبران محشور بودی در خفا

گر نبودی، بود یونس قرن‌ها در بطن حوت

از ولایت خصر لب تو کرد از آب بقا

گاه از لطفت شود آتش گلستان بر خلیل

گاه فرعون از تو اندر قعر دریا مبتلا

گاه کردی جلوه بر یوسف به سیمای پدر

گاه دادی بر کف موسای پیغمبر عصا

گه نمودی جلوه چون آتش به موسای کلیم

گاه دیگر کشتی نوح نبی را ناخدا

دست موسی را نبودی از ید بیضا خبر

گر به دامانت نمی‌یازید دست التجا

جز نبی‌ات تا کنون دیگر کسی نشناخته

جز تو با نفس نبی دیگر نشد کس آشنا

غالی نادیده حق داند خدایت در ظهور

قالی شیطان صفت سب تو گوید برملا

این دو را فرموده‌ای در راه ما هالک بوند

حبذا آن دوستدار با حقیقت حبذا

افتخاری به از این نبود که در جنگ احد

داد جبریل این ندا از پیشگاه کبریا

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

این نشان از بی‌نشان آمد به تاج انما

تا نباشد مهر تو روشن نمی‌گردد دلی

محفلی بی نام تو هرگز نمی‌گیرد صفا

بی ولایت طاعت ثقلین می‌گردد هدر

چون نبی فرمود بی‌حب تو هر طاعت هبا

می‌زنم دم از ولایت تا که جان دارم به تن

می‌کنم خود را نثار مقدمت سر تا به پا

بی‌رضایت دم نزد یک‌دم رضایی روز و شب

آرزو دارد که گیری دست او روز جزا

 «رضا تهرانی»

منبع :علی ولی الله

/ 1 نظر / 58 بازدید
سپیده

هرکس که شود داخل حصن حیدر / ایمن بود از عذاب روز محشر جز مهر علی و آل چیزی نبود / سرمایه ی طوبا و بهشت و کوثر ولادت حضرت علی(ع) مبارک[گل]