ایل عــــمـــــارلو

2222.gif

 واماعمارلو منطقه ای است که دو قوم دیلم وکرد کرمانج را در خود جای داده است.دیلمیان ساکنین نخستین وکردها مهاجرند وکردها به لهجه کرمانجی ودیلمیان به زبان دیلمی سخن میگویند وقتی به سمت جاده  عمارلو(خورگام) که میگذریم انگار جاده ما را گم کرد وگم شدیم وخود را در قطعه ای از بهشت یافتیم بهشتی روی زمین که زیباییهایش را به رخ مسافران تازه واردمیکشداین بهشت زمینی داستانهایی دارد از اهالی دیروز که دیر زمانی در این دیار زندگی میکردندوزیبایی خیره کننده این سرزمین کهن رودبارومردمان کوچنده بسیاری را به سوی خود کشانده وپایبند شان کرده است . 

 

 نام داران ایل عمارلو

سپاه عظیمی به سر پرستی عده ای ازکرمانج های قوم عمارلو که به مناطق  تنگه منجیل آمدند از سپاهیان آن دوره میتوان ولی خان، محمدخان در جیرنده ،روشن سلطان در روستای جلیسه ومحمد رضا کلانتر درروستای سرمل  ،رستم خان در منجیل ،شابنده در فاراب (پاراو)ذوالفقار خان در دیلمان ،حق وردی خان در رودبار، خداوردی سلطان درحاجیده رحمت آباد، شاقلان خان در نورالعرش وپیرامون ،کاظم خان در الموت ،محمد سلیم خان درپیر کوه،اسفندیار خان(بیگ)در لیاول علیا،محمدعلی خان درجلالده،شعمی خان درپشتکلاه  رامی توان نام برد .عمارلوییها به قبایل متعددی تقسیم شده اند

که عبارت بودند از قبیله کرانلو در دیار جان ‘استاجانلو ‘بیجانلودر پیرکوه ‘بیشانلو درجیرنده ‘شمخانلو ‘مزدگانلووعمارلو در انبوه وخورگام وجمخانلودر منجیل وطایفه برامکله ‘حاتمی پیراصلو‘عمارلو در رحمت آباد وآنسوی رودخانه سفیدرود سکونت داشتندواز تیره های ایل عمارلو میتوان مزدکانلو آمیخته با عمارلو وطایفه ازلو ‘پایی‘ارتکانلو در دشت ماروسک نیشابور وبگیارلو در روستای امارلو از توابع نیشابور وارتکانلو در روستای ارتیان از توابع شهر در گز نام برد .

خان های عمارلو کسانی بودند که امور و سرپرستی ایل عمارلو را داشته و در تاریخ محلی و منطقه ای برجا مانده است و عده ای ازآنها را دراینجا متذکر میشوم : خالو ولی خان امارلویی از اجداد طایفه های اعلا(محرابی ها ؛ نوروز خانی ها ؛حیدرخانی ها.......) در جیرنده است که یکی از سپاهیانی بود که به تنگه منجیل آمده بودو ایشان ازاهالی مناطق دشت ماروسک ( امارلو ) در 60 کیلو متری نیشابور به این منطقه  کوچانده شده بود و برای دفاع از مرزوبوم این مناطق دربرابر قوای روس و در جیریندیه یا جیرنده ساکن شدند . ایشان از سرداران نامی و مشهور نادرشاه افشار بود که در فاراب حکمرانی می کرد.

وامایکی دیکر از سرداران شخصی به ناممحمدرضا کلانترفرزند حیدر بیگ رومی  رامی توان نام برد که خانه و کاشانه خود را در امارلوی نیشابور رها کرده وبرای مقابله با قوای روس به منطقه خورگام آمد بعداز آرام بودن جو منطقه در روستای سرمل سکونت گزید . این شخص مردی تنومند ؛ قدبلند ؛قوی هیکل و جنگجو و سوارکار قهاری بود. محمدرضا کلانتر همانطوری که از اسمش پیداست کلانتر این خطه ی سرسبز بود . محمد رضا کلانتر دو فرزند به نام حسن وحسین داشت که طایفه های روستاهای سرمل وماشمیان ازنسل محمدرضا کلانترمی باشندواجداد اعلا ء طایفه های این دوروستامی باشد.

یکی دیگر از سپاهیان شخصی به نامخداوردی سلطان را می توان نام برد که خانه و کاشانه خود را در خطه خراسان رها کرده وبرای مقابله با قوای روس به منطقه رحمت آباد آمد بعداز اینکه روسها ولایات گیلان راترک نمودند  در روستای حاجیده سکونت گزید .واما خداوردی سلطان وبیک وردی سلطان از کسانی بودند که باایل عمارلو به خطه سرسبز رودبار (محمدزمانخانی) دربخش رحمت آباد آمده واین اشخاص ازاجدادبزرگ این روستامی باشند.و فتعلی خان فرزند خداوردی سلطان وپدر علی بیگ و ولی بیگ بود.که ولی بیگ به روستای برارود  رفت واما علی بیگ تاآخرین لحظه عمرخودرا در روستای حاجیده سپری نمود .

واما یکی از سرداران به نام پناه خان امارلویی به گفته ی ادیب الشعرا (ص114-115 ) وی از خمسه  قزوین با لشگری آراسته به جنگ آزاد خان افغان حاکم آذربایجان رفته اما آزادخان بالشگر 4000 نفری به فرماندهی فتحعلی خان افشار به مقابله با ایشان پرداخت و در جنگی که نزدیکی تبریز میان این دو در گرفت پناه خان انبارلو شکست خورد و گریخت .

در مجمع التواریخ گلستانه (ص393 ) رستم خان یکی از سرداران کریم خان زند بوده که در جنگ با آزاد خان افغان همراه با کریم خان زند ؛حیدرخان؛شیخ مرادخان و وی در قلب سپاه او جای داشته است . به گفته ی کتاب دارالمرز گیلان نوشته رابینو رستم خان در سال 1771 میلادی حاکم منجیل بوده که بعدها وی آخرین حاکم در تنکابن بوده که پس از ابراهیم خان حکومت داشت که حکومتش به دست هدایت خان حاکم گیلان برچیده شد و با رضایت کریم خان زند ازآن پس تنکابن جزیی از گیلان شد .ابراهیم خان عمارلویی از سال 1175 الی 1185 ه.ق به مدت 10 سال حاکم تنکابن بود .

و اما ذوالفقارخان افشار فرزند حسین قلی خان و جد اعلای ذوالفقاری و از امیران بزرگ سپاه کریم خان زند و از فئودالهای بزرگ زنجان بود و در بازگشت کریم خان زند از سفر آذربایجان ایشان را به حکومت زنجان منصوب کرد . او خواهان سلطنت داشته و با استبداد و خود سری در زنجان حکمرانی می کرد رفته رفته براثر بدگویی های درباریان ؛ کریم خان به او بدگمان شد و ایشان را به شیراز احضارش کرد ولی ذوالفقارخان مادر خود را که زنی ادیب ؛زبان آور و مطلع بود نزد کریم خان فرستاد شفاعت مادر موثر واقع شد و ایشان در حکومت شهر زنجان باقی ماند اما تدریجا آثار حکومت مستبدانه او آشکار و پادشاه ؛ سپاهی برای مقابله با وی فرستاد و ذوالفقارخان شکست خورده و دستگیر و به شیراز فرستاده شدودرانجازندانی گردید. اما پس از مدتی مورد عفو پادشاه قرار گرفت و به زنجان بازگشت بعد از مرگ کریم خان در سال 1193 ه.ق در زنجان شورش کرد و در مدت کوتاهی قزوین؛ تهران وگیلان را گشود ولی سرانجام مغلوب شد و به خلخال گریخت ودر همان جا به قتل رسید .           

منیع: تاریخ خاندانهای حکومت گر در ایران  جلد دوم  نوشته باقر عاقلی 

عکسها ازکتاب تاریخ حرکت کرد به خراسان نوشته استاد کلیم الله توحدی1

/ 0 نظر / 419 بازدید