درباره ما
علی اکبری لیاولی

راهنماي وبلاگ
سايتهاي کاربردي سايتهاي خبري سايتهاي استان گيلان
افسانه سیا گالش در باور مردم شرق گیلان نويسنده: علی اکبری لیاولی - یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٢

                                      روایت هایی از سیا گالش


افسانه ها قصه های خیال انگیز درباره موجودات خیالی اند که ازاندیشه ، اعتقاد ، آرزو، رنج ،ترس ، امید وناشناخته های زندگی انسانها شکل می پذیرند . این‌روایات شکل ساده ای دارند وبه شرح‌وقا یعه ای می پردازند که نبرد میان خیروشر، مرگ وزندگی وسرانجام پیروزی خوبی بربدی است این رویدادها چنان درکنارهم قرارمی گیرند که قهرمان به کمک عوامل غیرطبیعی به پیروزی برسد . شخصیت های افسانه ای ازنظرظاهرورفتاربه موجودات عادی شبیه هستند اما توانایی هایی دارند که درموجودات عادی دیده نمی شود ضمن آنکه همیشه یک اتفاق دورازتصورآنها رابه ایدآل می رساند .

افسانه ها دارای ساخت ودرون مایه های  گوناگون هستند. گوناگونی افسانه ها نشانگروسعت اندیشه وتخیل انسانهاست . افسانه ها درپس ظاهرساده وکلمات عامیانه ، سخنان عمیق وتفکرات والایی رادرخود محفوظ دارند . افسانه ها رویای اقوام ابتدایی وحتی مردم امروزی اند ، چراکه به قصه گویان وشنوندگان امکان می دهد برتوسن خیال ازعالم امکان گامی فراترنهند وآنچه دست نیافتنی ودوراست راببیند واحساس کنند.


هر منطقه ای به تنا سب محیط جغرافیایی و اکولوژی ،زبان و ادبیات ، دست آفریده ها ، باور های دینی و...دارای افسانه ها و داستانها یی است . از افسانه گیلان می توان به سیا گالش اشاره نمود که در هر منطقه ای به روایات مختلفی از آن یاد می شود .او پشتیبان جانوران وحشی و حلال گوشت است   (گوزن ، گاو نر ،بز وحشی و...).در مورد پشتیبانی سیا گالش از دام روایت های متنوعی وجود دارد این باورها همچنان در ذهن ریش سفیدان ،خان ها و چوپانهای روستا رسوخ کرده که آن را مقدس می شمارند و هنگام صحبت از او صلوات می فرستند بسیاری از آنها در مورد سیا گالش سخن نمی گویند زیرا می ترسند که نعمت و برکت از زندگی آنها دور شود بنا بر روایات کسی که سیا گالش را ببیند و به دیگران بگوید مورد نفرین سیا گالش قرار می گیرد و زندگی اش با بد بختی و فلاکت روبرو می شود . بیشتر اهالی روستا داستان هایی از سیا گالش می دانند. همه آنها از اجداد و پدران خود شنیده اند ولی طوری از آن صحبت می کنند که گویا وقایع را به چشم دیده اند.

اکثر افسا نه های گیلان زمین قابلیت درا ماتیزه شدن دارند . افسانه سیا گالش نیز جزو روایاتی است که می توان از آن بعنوان عنصری با معنا در نمایش سود برد.

  خدای ستوران در  اوستا ـ گئوش یشت

 درواسپ توانای مزدا آفریده اشون رامی ستاییم که ستوران خرد راتندرست نگاه می دارد؛ که ستوران بزرگ راتندرست نگاه می دارد ؛ که دوستان راتندرست نگاه می دارد ؛ که کودکان راتندرست نگاه   می دارد ؛ بادیدبانان بسیار دور و ...

                                                     گئوش یشت – کرده یکم – بند یک

 درمنابع اسطوره های ایرانی " گئوش " gaus " ایزد نگهبان وسرپرست چهارپایان مفید و دام ها است . دراوستا ، ایزدی دیگرنیزبنام " درواسپ drrasp " نیزاین وظیفه رادارد ، باتوجه به سپردن نگا هبانی رمگان دراوستا به ایزد گئوش (گاو ) ودرواسپ ( اسب )  درمی یابیم  که درکنارگاو  باجایگاه مقدس، اسب نیزدرنزد ایرانیان ازاهمیت زیادی برخوردار است .

  ای درواسپ  ! ای نیک ! ای تواناترین !

مرااین کامیابی ارزانی ده که آفریدگان مزدا را کله بپرورم؛که آفریدگان مزدا را جاودانگی بخشم ...

که گرسنگی وتشنگی راازآفریدگان مزدا د وربدارم؛ که ناتوانی پیری ومرگ راازآفریدگان مزدا دوربدارم ؛ که بادگرم وباد سردراهزارسال ازآفریدگان مزدا دور بدارم .

درواسپ توانایی مزدا آفریده اشون پناه بخش – که خواستارزورنیازکننده وبه آیین پیشکش آورنده راکامروا کند – اوراکامیابی بخشید .

                                                              گئوس یشت – کرده دوم – بند 11،10،9

سیـاگـالـش (نماد حمایت ‌از دام)

   سیاگالش رخساره ای ازشبان خدایان عهد دور است . که به مرورزمان رخساره وچهره ای انسانی یافته است . سیاگالش درباوردامداران ازچهارپایانی چون گاو و گوزن نگهبانی ومحافظت می کند .  به عبارتی سیاگالش نگهبان چهارپایان ازسختی ، بیماری ومرگ است واین خویشکاری یاکارکرد باخویشکاری شبان – خدایان یونانی وایرانی همگون است .

 هردام ومال چوپانی تلف شود نشانه آن است که سیاگالش ازوی روی گردانده است وهرگاه برشمارمال و رمه های چوپان افزوده شود ، آن رانشانه مهروتوجه سیاگالش می دانند .

صادق هدایت درکتاب نیرنگستان به این امر اشاره می کند " معروف است که روز  جمعه بازار، سیاگالش به شکل پیرمردی آمده وکره می فروشد . هرکس ازکره اوبخرد هرگزتمام نمی شود وپیوسته آن کره  ری (برکت)  می کند ولی به محض اینکه به کسی ابرازبکند که کره او ری می کند ،  یا مال سیاگالش  است ، فوراً دبه کره او خشک می شود *. "

سیاگالش ازسوی دیگرازقدرت دگرسانی برخورداراست، این از توانایی خدایان اسطوره ای است . سیاگالش می تواند خود رابه رخساره چوپانان درآورد ووظیفه حفاظت ونگهبانی ازرمه رابه جای آورد. این خویشکاری با خویشکاری شبان ـ خدایان اسطوره بسیارهمگون است .

سیاگالش نگاهبان  چهارپایان ، بخت آوری ، حمایت ازحیوانات آبستن واصل زایش است اما درباورها بعضی ازبخش ها ، به آزاریا قتل گاوها می پردازد. اگراسراری ازسیاگالش بازگو شود او فرد را درمیـان درخت آویـزان کــرده و دو نیمـه می کنـد و با ضربه  برسرانسـان یا گــاو براحتــی جانــدار را  ازپا درمی آورد . درباورها مختلف مردم روستا سیاگالش از خویشکاری دوگانه برخورداراست . هرگاه دام ومال چوپانی تلف شود ونشانه آن است که سیاگالش ازوی روی گردانده است وهرگاه برشمار مال ورمه های چوپان افزوده شود آن رانشانه مهر وتوجه سیاگالش می­دانند.

سیاگالش راروستاییان وشبانان به گونه مردی چوپان که " چوخا"( پشمینه چوپانی ، بالاپوش) برتن و      "دس چو" ( چوب دست) وطنابی بردست دارد توصیف می کنند . ضمن اینکه باید توجه نمود که چوخا ودس جو ویژگی مهم ظاهری شبانان می باشد . بسیاری ازمردم چوپان قوی هیکل وناشناس را بجای او اشتباه گرفته اند زیرا معتقدند که سیاگالش خودرا به چهره هرمرد (چوپان) که دلخواه اوست، در می­آورد.

درگذشته دوربرای توجه ومهرآوری سیاگالش وافزایش باروری دام ها برای او گاوی نر قربانی  می کردنند. قربانی کردن گاو نر ازآن روی بود که سیاگالش حامی چهارپایان آبستن ویاری دهنده اصل زایش به شمارمی رفت. و نیز دامداران در به قصدخوش آمد سیاگالش ، گاوی ازگله خود به دامدارمصیبت زده که گاوهایش راازدست داده بود می بخشیدند .یااگر درجنگل گاوی ازگله به شکل عجیبی تنها می ماند برای نمونه دمش به بیشه گره می خورد آن را وامی نهادند زیرا معتقد بودنند  که آن حیوان نذرکرده سیاگالش شده است . سیاگالش نماینده حفظ وحراست است وروح تنظیم کننده حیات . اوچوپان – خدا ، روح مقدس است .

 افسانه سیا گالش در باور مردم شرق گیلان

 سیا گالش ابتدا به شکارچی مستمند که با شکار گوزن و آهو ، بخشی از هزینه های زندگی خود را تامین می کرد هدایایی مانند مشتی برنج ، گندم ، آرد ، روغن بخشید و او را از مال دنیا بی نیاز کرد . این باور تمامی مردم شرق گیلان است که سیا گالش را به نوعی " پیغمبر "می دانند و او را ماورایی و مقدس می شمارند . آنها بر این عقیده اند که اگر هدایای سیا گالش وارد آذوقه خانواده یا محصول کشاورزی و دامی آن گردد ، آنها را تمام نشدنی و پایان نیافتنی می کند .

سیا گالش حتی در برا بر وعده ی تر ک شکار ، گوزن نر فربهی به شکار بانان می بخشد .که اگر زنده اش نگهدارد و در گله گاو خود رها کند ، سبب زاد و ولد و برکت فراورده های دامی می شود . البته شرط بهره مندی ازهمه این فراورد های کشاورزی و دامی ، راز داری و بروز ندادن ملاقات با سیا گالش است. کسی که در برابر خود داری از برکت سیا گالش تا بو مربوطه که رازداریست را مراعات نکند بلافاصله از آن همه نعمت محروم می شود و به زودی می میرد و اگر زنده بماند و بار دیگر برای شکار به جنگل رود سیا گالش جانش را به بدترین وجه ممکن می گیرد .

 روایت هایی از سیا گالش

 مرد چوپانی دربرف شدید اسیر شد سپس به ناچارگله هایش رادرسرما گذاشت وخود گریخت . بهارکه رسید چوپان به ییلاق رفت تاشاید چند تایی ازگوسفندهایش را زنده بیابد وقتی به محل مورد نظر رسید با شگفتی دید که گوسفندانش صحیح وسالم هستند وچوپان قوی هیکلی کنارآنهاست او به چوپان اعتنا نکرد و فکر کرد که سگ ماده اش گله راحفظ کرده پس سرگرم نوازش حیوان شد . سیاگالش پرسید : ای مرد گوسفندانت چطور ازسرما زنده مانده اند ؟ مرد گفت : کارسگ من است . تا این حرف ازدهان مرد بیرون آمد گوسفندها همگی تبدیل به سنگ شدند .این داستان درکوه دالفک اتفاق افتاده است ومیگوینداین سنگهاکه به شکل گوسفندها درآمده دراین کوه موجودمی باشند

 چوپانی تعدادی گاو داشت ومثل هرسال گاوهایش رابرای پروارشدن به ییلاق می برد. آن سال پیرمرد چوپان دیرتر قصد برگشتن نمود. لذا دربرف زود هنگام محاصره شد و برای نجات جان خود ، گاوهایش رادر برف  رها کرد وبا دلی خونین به روستا ی خود بازگشت. روزهای تلخ زیادی برپیرمرد گذشت تااینکه یک روز اول بهارچند شکاربان به او خبردادند که گاو های اورا درییلاق دیده اند . پیرمرد حرف شکاربان ها راباورنکرد گفت: من آن قدردنیا دیده ام که بدانم زمستان ییلاق چقدرسرداست. پس چطورگاوهای من زنده وسالم مانده اند ؟ اماهر کسی که از ییلاق آمد همین را می گفت. پس چوپان به سمت ییلاق به راه افتاد ودید که گاوهایش چاق وپروارشده اند ومرد چوپانی درکنارآنهاست . پیرمرد فهمید که او سیاگالش است پس بسیار خوشحال شد واصرار کرد که یکی ازگاوهایش رابه سیاگالش انعام بدهد . سیاگالش که پافشاری مرد رادید گفت : آن "کل"( گاو نر) سیاهت رابه من بده پیرمرد چوپان باجان ودل کل سیاه رابه سیاگالش پیشکش کرد، ازآن زمان  آن ییلاق به  سیاه کل (سیاهکل) معروف شده ست.

 شکاربان جوان وپرادعایی دریک آبادی زندگی می کرد . یکروزبرای شکار به جنگل رفت هرچه گشت هیچ شکاری نیافت . تا به یک دشت بزرگ رسید وگوزن های زیادی رادرکنار چوپان سالخورده وقوی هیکل دید سپس جلو رفت وگفت . ای مرد آیا می توانم یکی ازگوزنهایت راشکارکنم ؟ سیاگالش گفت : این گوزن ها ماده وآبستن اند ، حالا وقت‌شکارنیست ، جوان بسیارخسته وگرسنه بود . پس ازپیرمرد غذایی دیگر خواست . سیاگالش دیگی پرآب برسرآتش گذاشت ودودانه برنج درآن انداخت سپس دورشد جوان برخاست وازکیسه برنجی که آنجا بود چند مشت دیگردردیگ ریخت اما باشگفتی دید که تمام برنجها برروی زمین ریخت جز همان دودانه برنج سیاگالش . سیاگالش آمد و دیگ را از روی آتش برداشت وشکاربان دیگ راپرازبرنج دید . شکاربان هرچقدرکه  می­خواست برنج خورد اما دیگ به ته نکشید. مرد جوان زمانی که قصد بازگشت داشت سیاگالش به او گفت : هیچ وقت گوزن آبستن راشکارنکن ، زیرا معصیت و گناه است وهمچنین گوزنی که با پای خود به سرای تو می آید شکار نکن که برکت ازتو وشکار تو خواهد رفت .

سرگالش حسن در شاه سرا گاوداری داشت و از این راه زندگی می کرد. در سالی زمستان بسیار سخت و پربرف شد و گوزن ها از فرط گرسنگی به آبادی رو آوردند و یکی از آنها نیز به قرار گاه شبانی سر گالش حسن پناه آورد . سر گالش از حیوان گرسنه نگهداری کرد و بهار گوزن را آزاد کرد . چند سال بعد زمستان سختی شد و سر گالش حسن مجبور شد گله گاو هایش را رها کند و به گیلان (مردم روستا به شهر می گفتند) پناه بیاورد. زمستان سپری می شود و در بهار به او می گویند قرارگاه شبانی سرگالش دایر است و گاوهایش سالم وسر حالند. سر گالش به قرار گاه می رود و می بیند مردی بلند بالا و قوی هیکل و سیا ه پوش او را فرا می خواند و به او می گوید این لطف من برای کرامتی بود که تو چند سال پیش در حق یکی دام هایم انجام دادی .من هم به تلافی محبت تو ، امسال گاو هایت را نگه داشته ام .من چیزی نمی خواهم اما اگر دو ست داشتی    می­توانی گاو نر پیش روی  گله ات را به من ببخشی. سرگالش حسن گاو را با کمال میل می دهد . مرد سیا ه پوش نصیحت میکند درخت  کوب ( گونه ای از درخت زیر فون که در جنگل های خزری فراروان می روید – کپ kop ) جلوی قرار گاه برای تو شگون دارد هرگز شاخ و برگ اش را نشکن .آنگاه دست بر گاو نر می نهد و هر دو نا پدید  می شوند.  سرگالش مال و منال زیاد پیدا می کند تا زمانی پسرش شاخه ای از درخت را می برد آنگاه سر گالش در مانده و فقیر شده و بعد از هفت روز می میرد . مردم شاه سرا سیاهکل باور دارند تا آن سال هر کس پاک دل و با ایمان بود گاه گاه نعره گاو نری را که سر گالش حسن به سیا گالش بخشیده بود  از چراگاه می شنید ند اما گاو را نمی دیدند .

 باورداشتهای‌مردم درموردشمایل‌سیاگالش

در بعضی ازمناطق میگویند سیا گالش دو نوع است : زولفین و کل( زلف دارو کچل)روزی که سر پرستی جانوران حلال گوشت جنگل و کوهستان با سیا گالش موی بلند است ، شکارچیان می توانند براحتی شکار کنند .زیرا سیا گالش در آب چشمه سارها به آراستن زلف های بلند خود مشغول است و از گله ها غافل است . اما روزی که سیا گالش کچل همراه جانوران حلال گوشت جنگلی و کوهستانی است پا به پای آنها حرکت می کند و شکار چیان دست خالی از شکار باز می گردند . البته باورهای عمومی او را بلند قد ، قوی بنیه ، چهار شانه تصویر می کند. قدرت او آنقدر زیاد است که می تواند دو درخت تنومند را خم کند . او موجودی است با هیبت که هیچ کس در برا برش سخن نمیگوید و زبان بند می آید. بیش از ده متر قد دارد. هر دستش دو متر و هر پایش سه متر و کف پایش را نیم متر می دانند ریش ندارد اما سبیل هایش از بنا گوش در رفته است.

البته معتقدند سیاگالش به هرشکلی می تواند ظاهر شود از جمله پیر مرد عصا در دست یا کودکی دوست داشتنی . اما در بیشتر نقاط جلگه و کوهستانی گیلان او را به شکل و شمایل مردی قوی هیکل، سیاچرده ، با نیم تنه " چاشو " و شلوار پشمین سیا ه رنگ. اما با جثه ای نه چندان غول آسا که از قدرت بدنی معنوی و بالا برخوردار است و قدرت ناپدید شدن دارد. تصور می کنند در بسیاری از نقاط گیلان او را فرشته ، موجودی عینی ، از پیامبران و اولیای خدا ، انسانی افسانه ای ، شخصی مقدس ، یکی از بندگان خوب خدا ، موجودی غیبی ، نظر کرده و حتی سیدی بزرگوار به شمار می آورند و او را سیاگالش   می­گویند زیرا سیا چرده و سیا پوش است و بیشتر در نیمه ی شبهای مهتابی و در آستانه ی سحرگاه ظاهر می شود .

 افسانه سیا گالش بازمانده از اسطوره ایزد برکت بخش

 آن چه که مشخص است ارزش و ارج مقامی است که شکار و دام داشته و سبب شده تا انسانها ایزدانی برای حفظ  جانوران مفید مجسم نمایند. از آنها می توان گئوش، درواسپ، ساوانگهی را یاد کرد که ایزدان حامی جانوران مفید بودند و بیشتر در نماده گاو جلوه گر می شدند. زیرا گاو برای آریاییان ، هم جنبه تقدس و خدا یگانی است و هم در جمع خانواده ، از اعضاء شمرده می شده، یک گاو، معاش یک خانواده چند نفره را تامین می کرده، از خوراکی متنوع تا سوخت و حتی ساخت و بافت پاره ای از وسایل زندگی، بدین جهت مهمترین نماد مشترک در ادبیات مذهبی گاو و یا چارپایانی هستند که نسلهای بیشمار آنها، سرچشمه روزی و معیشت بود ه است.

بومیان فلات ایران پیش از آریاییان با گاوداری و پرورش گوسفند و بز و کشاورزی آشنا بوده و پیوسته گاو نر را می پرستیدند در حالیکه آریاییان گاو ماده را می پرستیدند. حال بین این ایزدان و ایزد بانوان یک یا چند تن «سیا گالش» شده اند و همچنان در باور اهالی روستا به عنوان کسانی هستند که آدمی را به حفاظت و نگهبانی از طبییعت تشویق و گاه تطمیع می کنند و شکارچیان را از صید بی رویه به دور نگاه می دارند، و در کل پشتیبان طبیعت، معیشت در نتیجه انسان هستند.

آنچه امروزه از خدایان دام و ایزدان برکت بخش بر جای مانده، افسانه هایی است که شمایل امروزی یافته و کارایی و ارزش ماورائی آنها بر اساس کارکرد، در هر فرهنگ با جلوه ایی خاص در خاطره ها مانده است.

 منابع و مواخذ

 ـ سجاد پور، فرزانه. فسون فسانه. تهران ، انتشارات سپیده سحر، 1378

ـ دکتر تسلیمی، علی. گذر از جهان افسانه. رشت، انتشارات چوبک، 1381

ـ بتلهایم، برونو.افسون افسانه ها. ترجمه اختر شریعت زاده. تهران، انتشارات سروش، 1381

ـ حسن زاده، علیرضا. افسانه زندگان. تهران، انتشارات بقعه و مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1381. جلد1

ـ بشرا، محمد. دد و دام. رشت، انتشارات طاعتی، 1383

ـ دوستخواه، جلیل. اوستا. تهران، انتشارات مروارید،1384

منبع:عکاس ابوذر بذری

لينک      نظرات ()      

آخرين مطالب
موضوعات
(٦۳) آهنگها (٤) استان 'گلستان (۱) استان خراسان رضوی (٢) استان خراسان شمالی (۳۱) استان آذربایجان (۱) استان آذربایجان شرقی (٤) استان آذربایجان غربی (٢) استان اردبیل (٧) استان اصفهان (۱) استان البرز (٤) استان بندرعباس (۱) استان بوشهر (۱) استان تهران (٢٦) استان تهران 1 (۱۱) استان خراسان رضوی (٤) استان خراسان شمالی (٢) استان خوزستان (٢) استان زنجان (۱٢) استان سمنان (۱) استان سیستان وبلوچستان (۱) استان شمال خراسان (۱۱) استان فارس (۸) استان قزوین (۱۳) استان قم (۳) استان گرگان (٥) استان گلستان (٢) استان گیلان (٦٧) استان گیلان1 (٧) استان لرستان (۱) استان مازندران (۸) استان همدان (۱) استان کردستان (٧) استان کرمان (۳) استان کرمانشاه (۱۱) استان یزد (٢) بخش خورگام (۸) بخش خورگام 1 (٢٥) بخش خورگام 2 (۳٦) بخش خورگام 3 (٢٦) بخش خورگام2 (٢٠) بخش رحمت آباد (۱٧) بخش عمارلو (۳٧) تاریخ ایران (۸) تاریخ ایران2 (۱٢) تاریخ ایران3 (٦) تاریخ ایران4 (٥) تاریخ ایران5 (٥٠) حیوانات (٢) داروهای گیاهی (۱۱) دیلمان (٢۱) دیلمان 1 (٦) رودبار (۸) رودبارجنوب (۱) روستاها (٤) روستاهاشگفت انگیز (٥) سوسف (٢٠) سوسف 1 (۱۳) سوسف1 (٩) شعر (۱٤) شعر1 (۱۳) شعر2 (۱۳) شعر3 (۱۱) شعر4 (۳٥) شگفت انگیزترین گلها (٢) شهرستان رودبار (۱٤) شهرستان رودبار 1 (۱۱) شهرستان رودبار1 (۳۳) عکس ها (٢۱) عکس ها2 (٩) عکس ها3 (۱٧) عکس ها4 (۱۳) عکسها 5 (٦٦) عکسها6 (۱٥) غذاها (٥) غذاها 1 (۸) فیلم (۱) ماه رمضان (۱٠) مذهبی (٩) مذهبی 1 (۱٠) مذهبی 2 (۱٥) مذهبی2 (۱) مذهبی3 (۱٠) مذهبی4 (۱٧) مذهبی5 (۳٠) کردهای کرمانج شمال خراسان (٤) کردهای کرمانج عمارلو (۱٢)
لينک دوستان
سرزمین آسمانی ما دیلمستان زیتون خبر شــهـرداری بـــــره ســــر سایت روستای دشتویل سایت گوفل خورگام پایگاه خبری هفـت شـــهر نـیـــوز شهرداری منجیل پایگاه خبری تحلیلی کلارنا آهنگ کرمانجی روستا لیاول سفلی روشنگر علیرضا دولتی دشتکان قلب سفیدرود ماهین نیوز خدمات کامپیوتری سهیل عمــــــــــارلـــــــــــــــو نــــــــــــوای رودبـــــــار روستاي زيباي خــــــــــرمكـــــــــوه بخش عـــــــــمارلـــــــــــو سرزمین مه و خورشید دهكده خاطرات(داماش) منجیل نیوز الله مزار کرد کرمانج زبان قوچان شارشار شهادت ســـــــرا خدایا به تو پناه میبرم امامزاده عباس (ع) چهارمحل روستای پاشاکی روستای حشمت آباد چمبل پاکده دوستانه روستای زیبای جـــو بـــــن روستای جوبن هفته نامه شکوفه های زیتون سرزمینی به نام طالکوه ازتبار یــــــــــــــــــــــاس کرمانج تاریخ کرد.هنرمندان موسیقی خراسان بــــاران بـــبـــار...کرمانج شیروان خورگام گیلان سایت تخصصی کردی کرمانجی پورتال خبری جوانرود هوال هیات محبّان الزهراءبسیج چهارمحل مشق شیدایی برارود روستای من چلکاسر دست نوشته ها یک خبرنگار بيــــــــــــــــان شاعر حسین تقدیسی روستای سیبن خورگام روستای انارک______ول بهشت کمشده لیاول میکال فریاد جام مارلیک روستای پاکده روستای نوده خورگام صدای پشتکلا جلیسه دهکد ه عشق راه ما انوش اکبـــــــــــــــری یه دهات داریم هیشکی نداره روستای برارود علي ولي الله كركان بندر انزلي سه رياس قاصدك هان چه خبر آوردي ؟ تاریخ ماتاریخ وتمدن ایران جهان باستان روستای صیقلده خورگام موسيقي نبض زندگي بره سر رودبار جعفرآبادخلخال (كرمانج) ما سه تا کردان شیراز كلبه تنهايي من روستاي پاكده دهياري معدن سنگرود شكوفه هاي گيلاس قوم بزرگ كرمانج روستای کوشک الموت سایت بهراه روستا ي شيركده زيباترين شعر بــاغــبــانــی ســــبـــز قوشخانه سرملی وچهابرمحل دانش پراکن (بزرگترین تارنگار دانشی پارسیان) قوچان روستای کلایه رودبار وبلاگ روستای ناش مجله خبری فارنک بیمه ملت نمایندگی۲۷۴۱- خدایا دوست دارم پایگاه فرهنگی مذهبی علویان شیرکده سمل قدیم (زندگی) روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم وبسایت پیرکوه ققنوس روستاي دودر شهرستان سيربك رئین بجنورد خراسان شمالی روستاهای زیبای گیلان دوسالده خسته ازروزگار zerd welati min - زه رد وه لاتئ من : روستای زرد در استان خراسان شمالی قطره ای زاسمان چکیدبه زندگی آپلودسنتر فارس لرن http://textlink.ir عینک سه بعدی پیک8 سایت آپلود7 ابزار نمایش اسلایدر تصاویر کرم باله آ اطلس تاریخی ایران پیش ازاسلام پیکو فایل روستای نخودتپه همجوار کوه سهیل(سی ویل) موسیقی کرمانجی روستای چاپارخانه گیلان تاریخ گیلان ومازندران عشایر ، رنگواره های یک رنگ اخبار فناوري اطلاعات شبکه دوستان بهشت من شبکه اجتماعي ادبيات جهان