درباره ما
علی اکبری لیاولی

راهنماي وبلاگ
سايتهاي کاربردي سايتهاي خبري سايتهاي استان گيلان
تقدیر وتشکر از دوستان(پست ثابت) نويسنده: علی اکبری لیاولی - یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٥

 

برداشت وکپی ازمطالب وعکسهای این وبلاگ باذکر منبع

بلامانع می باشد

لينک      نظرات ()      

تعزیه در روستا ماشمیان خورگام رودبار زیتون نويسنده: علی اکبری لیاولی - سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٥

مراسم تعزیه در روستا ماشمیان خورگام                                                               تعزیه، در لغت به معنى سوگوارى (تعزیت‏)، برپاى داشتن یادبود عزیزان از دست رفته، تسلیت، امر کردن به صبر، و پرسیدن از خویشان مرده است؛ ولى در اصطلاح، به گونه‏اى از نمایش مذهبى منظوم گفته مى ‏شود که در آن عده ‏اى اهل ذوق و کار آشنا در مناسبت هاى مذهبى و به صورت غالب، در جریان سوگواری هاى ماه محرم براى باشکوه‏تر نشان دادن آن مراسم و یا به نیت آمرزیده شدن مردگان، آرزوى بهره‏مندى از شفاعت اولیاى خدا به روز رستاخیز، تشفى خاطر، بازیافت تندرستى، و یا براى نشان دادن ارادت و اخلاص فزون از اندازه به اولیا ـ به ویژه اهل بیت پیامبر علیهم السلام، با رعایت آداب و رسوم و تمهیدهایى خاص و نیز بهره ‏گیرى از ابزارها و نواها و گاه نقوش زنده برخى از موضوعات مذهبى و تاریخى مربوط به اهل بیت ـ به ویژه واقعه کربلا [امام حسین؛ واقعه کربلا] را پیش چشم بینندگان بازآفرینند.  

محضر دوستان عرض کنم که شبیه‏خوانها براى آسانى ادامه مطلب مربوط به نقش خود، معمولا به هنگام اجرا، تکه کاغذى به نام فرد، در دست دارند که در آنها مصراعهاى آخر نقش طرف مقابل یا نخستین مصراع از ادامه نقش خود یادداشت شده تا بتوانند به موقع و بى‏هیچ زحمتى نقش آفرینى خود را دنبال گیرند . بازیگران ناشى یا خردسال را تعزیه گردان، خود با توجه به مندرجات و یادداشتهاى بیاضى که در دست دارد [بیاض‏] از کنار محدوده نمایش راهنمایى مى‏کند. حتى گاهى به شبیه‏خوانهاى کارآزموده نیز تذکراتى مى‏دهد. نقش زنان را هم در این نمایش، به واسطه ممنوعیتهایى که شرع اسلام بر نقش آفرینى زنان بر صحنه‏اى در ملاء عام بسته است، مردان بازى مى‏کنند که در این حالت به آنها «زن خوان» مى‏گویند. طبیعى است که چنین بازیگرانى براى بهتر آفریدن نقش زنان باید صدایى خوش و دلاویز داشته باشند و ترجیحا نقاب بر چهره پوشند. گاه نیز براى بهتر در آمدن بازى نقش زنان، از پسران نوباوه کارآموخته استفاده مى‏شود. در این حالت، اگر چه این نوباوه نقابى بر چهره ندارد، اما به هیچ وجه کمترین نشانى از بزک (گریم) در سیماى وى به چشم نمى‏خورد.شبیه خوانان در اجراى هر مجلس نوعا دو دسته‏اند: اولیاخوان و اشقیاخوان.شبیه خوانهایى که نقش اولیا و یارى دهندگان دین را مى‏آفرینند اولیا خوان / مظلوم / انبیاخوان نامیده مى‏شوند، و کسانى که نقش اشقیا و دین‏ستیزان را بازى مى‏کند اشقیاخوان یا ظالم خوان‏اند. اولیاخوانها نقشهاى خود را موزون و خطابه‏اى سر مى‏دهند، اما اشقیا خوانها سخنان خود را ناموزون و معمولى، و در پاره‏اى از موارد، مسخره آمیز بیان مى‏دارند. اولیا خوانها جامه سبز یا سیاه بر تن مى‏کنند و اشقیا خوانها لباس سرخ . اما در مورد سیاهى لشگرهاى هر یک از دو دسته، استفاده از جامه‏هایى بدین رنگها مصداق کاملى ندارند.

ادامه مطلب ...
لينک      نظرات ()      

تصاویرزیبای ییلاق میانسو نويسنده: علی اکبری لیاولی - سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٥

 عکس های پیرامون ییلاق میانسو برای اهالی روستا سرمل وماشمیان  خورگام

 


ادامه مطلب ...
لينک      نظرات ()      

مــــــــــه در جنگل چهارمحل خورگام نويسنده: علی اکبری لیاولی - دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٥

 با سلام وعرض ادب خدمت یکا یک دوستان، شما را میخواهیم امشب با واژه گان مه (دومان) در جنگل آشنا کنیم .لطفا با ما همراه باشید.سپاسگزاریم .                      بگذار این بار وارونه زندگی کنیم. بی هیچ منطقی روی ابرها راه برویم، بخوابیم، فصل دیگری را زندگی کنیم، از دریچه دیگری برای یافتن و پیدا شدن. بی شک تا گم نشویم هرگز پیدا نمی شویم. باید معنی گم شدن را بدانیم تا بتوانیم معنی یافتن و پیدا شدن را بفهمیم. مگر غیر از این است.

چه می دانیم اینک گم شده ایم یا پیدا. پس شال و کلاه کنی،و ساک ات را ببندی و با ما همقدم شوی. اگر هم قصه ما شوی می بینی که راه رفتن روی ابرها دیگر کار شاعران، این خدایگان رویاها نیست. قصه نیست. خیال نیست. خواب نیست. این بار تو به سمت آسمان نمی روی. آسمان خود را به زمین می کشانی. بی هنگام و گاه به گاه. قصه آنجا شیرین می شود که نمی دانی کی گم می شود و کی پیدا، اما معنی را درک می کنی. غافلگیری پشت غافلگیری. چه می خواهد این انسان اسیر در چنبره روزمرگی ها؟

اصل زندگی را همین جا درک می کنی. هم در کفت هست و هم از کفت رفته است. جور دیگری نمی شود. فرزند آدمی است دیگر. هنوز به ابتدای قصه ابرها نرسیدیم . جاده را به  بخش خورگام کشانده ایم، اما تا « مــه جنگل » فاصله است. چهارمحل را به جنگل می کشانیم. با دو دنیای متفاوت. هیچ شباهتی ندارد.

چهارمحل طبع خنک دارد و معتدل اما مه جنگل  سرد و با 30 دقیقه فاصله.  این وادی را با قصه های ساده و پیچیده اش، با همه آرزوهایش که پشت سر می گذاری نگاهت  کوهستانی می شود پر از استپ ها که تا افق خود را کشانده اند. هرچه بیشتر می روی، هوا خنک تر می شود. بوی بابونه می گیری. بوته های پوشیده از گل های سفید. انگار که دانه دانه ابر را به شکل گلبرگ های سفید درآورده اند، به سان کلاهی زیبا و بر سر بوته های بابونه کشیده اند.

 


ادامه مطلب ...
لينک      نظرات ()      

شعری در وصف گل سوسن چهلچراغ نويسنده: علی اکبری لیاولی - یکشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٥
شعری در وصف گل سوسن چهلچراغ در داماش رودبار زیتون

چلچراغرا تک گل زیبا تویی*** همنشین جنگل وصحرا تویی 
 سالهاست ورد زبانی ای عزیز ***شهره وسرآمد گلها تویی  
ایکه می باشی محبوب همه ***چون یگانه سوسن زیبا تویی  
 فخر فروشم بنامت نازنین ***روشنی بخش همه شبها تویی 
 نیک می دانم تکی ای چلچراغ ***بسکه زیبایی گل رعنا تویی  
 ایکه رخشانی مثل خور وماه ***برتر از ناهید وهم سها تویی 
 زیستگاهت را نام عمارلوست ***دربهشتی گم شده تنها تویی  
 قصه ها باید نوشت درشان تو ***شاه بیت دفتر انشا تویی 
 داماش معروف شد با نام تو ***چلچراغ روشن آنجا تویی 
 درمیان جنگل راش وبلوط***چون بلور اندردل گنگا تویی 
 لب بازکن وبرایم درفشان ***نغمه ساز ومونس آوا تویی
 هرکه دیده آن رخ زیبای تو ****مهر تویی تاییدتویی
 آرا تویی رنگ ورخسارت سپید مانند برف ***ای گل زیبا چرا تنها تویی 
کس ندانست سر و اسرارجهان ***زین معما بهترین معنا تویی 
درمیان لاله ونسیرین ویاس ***زین گلستان برترین کالا تویی  
ای گل وآلاله هایت چون صدف ***گوهری نابی که در اینجا تویی 
 نام زیبایت ثبت است درجهان ***ای یل بالا بلند والا تویی
 فاریاب گوید مکرر این سخن ***ای گل زیبای من زیبا تویی  
  با تقدیر وتشکر از شاعر گرانقدر جناب رضا فاریاب عمارلویی  
@koormangamarloo                                                                                                                                                   
 دوستان ارجمند به کانال کرمانج عمارلو رودبار 
بپیوندید.سپاسگزاریم
لينک      نظرات ()      

کُرمانجی در بین کُرمانج ها هم غریب است ! نويسنده: علی اکبری لیاولی - یکشنبه ٤ بهمن ۱۳٩٤

 کُرمانجی در بین کُرمانج ها هم غریب است...... !

گسست هویتی و زبانی در بین کردهای خراسان

درد بزرگی است ، کرمانجی غریب است. در کوچه و بازار، در بین کرمانج ها، در خانه ، در گهواره ، حتی در آغوش مادران کرمانج ! درد بزرگی است وقتی می بینی برخی فرزندانشان را با خودشان بیگانه کرده اند.

 خزانێ خوا ده‌خاپینن Xizanê xwa dexapînin کودکان خود را می فریبند
وان وه‌ کوردی نالۆرینن  Wan we kurdî nalorînin و برای آنان لالایی کردی نمی خوانند
مه‌گه‌ر ڤنا دییێ مه‌ نینن Meger vina dîyê me nînin! مگر اینان مادران ما نیستند؟

کرمانج هایی که با کودکان خود کرمانجی صحبت نمی کنید! چه چیز باعث شده است اینگونه چوب حراج بر زبان مادری که از اصلی ترین نشانه های کرمانج بودن و شاخصه ی اصالت و هویتتان است ، می زنید.

*** توجه : روی سخن با برخی از کرد های کرمانج  است که بی امان از هویت و اصالت خویش فاصله می گیرند و آگاهانه یا ناآگاهانه زبان مادری خود را پشت سر رها می کنند. کسانی که کرمانج بودن و کردی صحبت کردن را مساوی با عقب افتادگی و مانع پیشرفت می دانند! کسانی که …

… و درود بر هر کسی که به زبان و اصالت خود احترام می گذارد. و با احترام به ساحت زبان شیرین فارسی و دیگر زبان ها و اقوام …

پدر و مادری که زبان مادری ات را از فرزندت دریغ می کنی هیچ میدانی چه بسا اگر او با زبان مادری اش پرورش یابد در آینده یک نابغه در شعر و موسیقی کرمانجی باشد، یک بخشی ، یک نویسنده …

کسانی که خود را کرمانج می دانید و به آن افتخار می کنید فردا فرزند شما به غیر نام کرمانج چه نشانه ای از کرمانج بودن دارد؟ چرا ارتباط کودکان خود را با خود، با بزرگان خود با تاریخ و فرهنگ و ادبیات خود و … قطع می کنید؟

امروز برای یادگیری یک زبان انگلیسی یا آلمانی یا … هزینه ها می دهند چرا شما زبان مادری تان را که پیوند شما با تاریخ و فرهنگ و هویت و بودنتان است را از فرزند تان دریغ می کنید؟

چرا کرمانجی صحبت کردن را مایه شرم می دانید و از آن ابا دارید؟ چرا کرمانجی را باعث عقب ماندگی و مانع پیشرفت می دانید؟ آیا با کنار گذاشتن آن در مسیر پیشرفت قرار گرفته اید؟


ادامه مطلب ...
لينک      نظرات ()      

حـمــاســه جنگجو ترین مرد قــوم عـمــارلــو نويسنده: علی اکبری لیاولی - یکشنبه ٤ بهمن ۱۳٩٤

شرحی ازخصایص بیگ محمد یکی ازشجاع ترین کردهای کرمانج عمارلوی نیشابور